زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1404/01/01 08:37

یزد، دارالعباده - زمستان ۱۴۰۳

۲۰-۲۵ سال پیش من به یزد سفر کردم. سفری بسیار دل‌انگیز بود. هم‌سفران خوب و راهنمای تور محشر و دیدنی‌های شگفت‌انگیز یزد، دست‌به‌دست هم دادند و خاطره‌ای بسیار شیرین برایم ساختند. دلم می‌خواست زیبایی‌های یزد را با همسر و پسرم شریک شوم، ولی هر بار سفر به یزد را مطرح می‌کردم، به‌سرعت وتو می‌شد. این بار پسرم پیشنهاد کرد به یزد برویم و در میان تعجب شدید من، مسافرت به یزد به‌راحتی تصویب شد.

ابتدا به سراغ انتخاب محل اقامت رفتیم. من و پسرم وب‌سایت‌ها را زیرورو کردیم و دو اتاق در یک اقامتگاه برمگردی رزرو کردیم. یک اتاق دوتخته و یک اتاق یک‌تخته. اقامتگاه در بافت قدیمی شهر قرار گرفته و عکس‌های زیبایی داشت. فیدبک های خوبی هم درباره مهمان‌نوازی و تمیزی داشت.

خیالمان از اقامتگاه که راحت شد، نوبت انتخاب وسیله حمل‌ونقل شد. ابتدا تصمیم گرفتیم با ماشین خودمان برویم، ولی ۸-۷ ساعت رانندگی دلگرم‌کننده نبود. در سفر قبلی با قطار به یزد رفتیم. من تنها بودم و با سه نفر دیگر کوپه‌ای را شریک شدم. همگی پزشک بودیم و تقریباً هم‌سن‌وسال. مسئول تور باکمال هوشمندی، مسافرین را بر اساس سن و پیشه دسته‌بندی کرده بود. این‌طوری راحت‌تر باهم اخت می‌شدیم. دلم می‌خواست این بار هم با قطار به یزد برویم، ولی زمان رفت‌وبرگشت قطار برای ما مناسب نبود. من که بازنشسته هستم، همسرم هم داروخانه‌دار است و اختیارش دست خودش. ولی پسرمان روز یکشنبه و پنجشنبه درمانگاه دارد و باید برنامه سفر را از دوشنبه تا چهارشنبه طراحی می‌کردیم. عاقبت برای رفت بلیت هواپیما گرفتیم و برای برگشت، بلیت اتوبوس.

 

یکشنبه ۱۲ اسفند

خانه را تمیز کردم و چمدان را بستم. دوست دارم قبل از سفر خانه را تمیز کنم تا وقتی برمی‌گردم، خانه‌ای تمیز و دل‌نشین برایم آغوش باز کند. دلم می‌خواهد وقتی در خانه را باز می‌کنم، در دل بگویم: آخیش... هیچ جا خونه خود آدم نمیشه!

قبل از ترک خانه، مستأجر جدیدم تلفن می‌کند و خبر می‌دهد اشتباهی ۲۰۰ میلیون به‌حساب من واریز کرده و التماس دعا داشت که زود به او برگردانم. به روی چشمی گفتم و خبر نداشتم که این به‌اصطلاح اشتباه قرار است آرامشم را به هم بزند.

ساعت شش اسنپ گرفتیم و به فرودگاه مهرآباد رفتیم. سال‌ها بود به فرودگاه مهرآباد نیامده بودم. آخرین بار سال ۱۳۹۵ بود و برای سفر به مشهد. نگران بودم به ویرانسرایی مخروبه تبدیل شده باشد، ولی خدا را شکر که رنگ و روی مهرآباد خوب است. راستش از فرودگاه امام خیلی بهتر است. پرنور و مرتب است. پسرم هم از سر کار آمد و به ما پیوست. چمدان‌ها را تحویل دادیم و کارت پرواز گرفتیم. همسرم روزه بود. برایش مرغ پخته بودم، ولی یادش رفت ظرف غذا را همراهش بیاورد. همراه پسرمان به رستوران رفت و افطار کرد.

پیامک آمد و خبر داد که ۲۰۰ میلیون به حسابم واریز شده. به مستأجر جدید خبر دادم و پرسیدم:

  • چطوری این اشتباه پیش اومد؟
  • یکی از دوستان قرار بود این پولو به حساب من بریزه، اشتباهی به حساب شما ریخت.
  • یعنی دوست شما متوجه نشد اسم من و شما تفاوت داره! اصلاً شماره حساب من دست دوست شما چیکار می‌کرد؟
  • قرار نبود برای من بریزه، قرار بود به یه حساب دیگه بریزه. منم قبلاً شماره حساب شما رو بهش داده بودم. فکر کرد باید به حساب شما بریزه.

    از شنیدن این‌همه دروغ خسته شدم. شماره کارت داده بود که پول را برای خودش واریز کنم. گفتم پول را به‌حساب شخص واریز کننده می‌ریزم. چند دقیقه بعد یک نفر دیگر زنگ زد و گفت ۲۰۰ میلیون مال اوست و لطفاً پول را برای او واریز کنم. تکرار کردم پول را فقط به حساب واریز کننده می‌ریزم. شماره‌حسابی برایم ارسال کرد و دستور داد صبح اول وقت پول را برگردانم. طرز صبحت کردن و دستور دادنش مرا ناراحت کرد، ولی ناراحتی را کنار زدم و به خود گفتم:

  • اون بی تربیته. بیخودی خونت رو کثیف نکن. بهت بربخوره یا نخوره، باید پول مردم رو پس بدی.

     

    هواپیما سر موقع پرید. عاشق لحظه اوج گرفتن هستم. آن موقع که آدرنالین به رگ‌ها هجوم می‌آورد. سر آدم سبک می‌شود و قلب خود را به دیواره قفسه سینه می‌کوبد و اطراف ناف می‌لرزد. موقع تیک آف چشمانم را می‌بندم تا تمام لحظات را به‌خوبی تجربه کنم و غرق لذت شوم. پرواز آرامی بود و ۵۰ دقیقه بعد یزد بودیم.

    خواستم اسنپ بگیرم، دیدم نرخ داده ۴۶۰ هزار تومان! این قیمت در تهران هم قفل است. با تاکسی فرودگاه آمدیم با هزینه ۱۵۰ هزار تومان. نگران بودم اقامتگاه کثیف و داغان باشد. خوشبختانه نگرانی‌هایم بیهوده بود. اقامتگاهمان یک خانه قدیمی بازسازی شده بود. با در چوبی و کلون و کوبه‌های نر و ماده، دالانی که به حیاط منتهی می‌شد و حوضی در میان داشت. شاه‌نشینی داشت که به زیبایی مبله شده بود. اتاقمان ساده ولی تمیز بود. به رختخواب رفتیم. همسرم به‌سرعت خوابید و خروپفش بلند شد. به عادت هر شب تا چهار صبح بیدار ماندم و به تاریکی چشم دوختم. بعد از ابتلا به کرونا و بهبودی، گویا مرکز خواب مغزم صدمه دیده. (برای این که تبلیغ یا ضد تبلیغ نشود، از نوشتن نام اقامتگاه، معذورم. ممنونم که درک می کنید)

     

    دوشنبه ۱۳ اسفند

    هشت صبح بیدار شدم. صبحانه خوردم. آقای شوشو هم مثل همیشه بدون سحری، روزه گرفت. همسر من به نماز شکسته و روزه نگرفتن مسافر، اعتقادی ندارد.  پسرمان هم بعد از مدت‌ها توانست یک دل سیر بخوابد. من و همسرم به سمت بانک راه افتادیم. من به همسرم گفتم:

  • تو هم استراحت کن. من یه سر میرم بانک و پولو منتقل می‌کنم. نمیخاد تو بیای.

    خوب شد که به حرفم گوش نداد و مرا همراهی کرد. اول این‌که بانک را پیدا نمی‌کردیم. بانکی که از طریق گوگل پیدا کرده بودم، تعطیل شده بود. با تاکسی به آنجا آمده بودیم. ده‌دقیقه‌ای هم در راه بودیم. حالا نمی‌دانستم کجا دنبال شعبه دیگری بگردم. درخواست اسنپ دادم و دیدم هزینه را ۵۰۰ هزار تومان زده! چرا اسنپ در یزد این‌قدر گران است؟ سرگردان مانده بودیم که پیرمردی شماره تاکسی‌تلفنی را به ما داد. مردم یزد بشدت مهمان‌نواز، مهربان، خوش‌زبان و گرم هستند. از پیرمرد سراغ بانک را گرفتم و او گفت بانک دور است. با این شماره تماس بگیر تا برات تاکسی بیاد. چند دقیقه بعد هم برگشت و سراغ گرفت که آیا برایمان تاکسی گرفته‌اند یا خیر؟ این میزان توجه و اهمیت دادن به غریبه‌ها را من در شهر دیگری ندیدم. بگذریم. تاکسی ما را به شعبه مرکزی بانک برد که نیم ساعتی فاصله داشت. خوشبختانه بانک خلوت بود. صندوقدار پرینت حساب را به من داد. در پرینت حساب معلوم نبود از چه شماره‌حسابی برایم پول آمده. ماجرا را برایش گفتم. مرا به رئیس بانک ارجاع داد. رئیس بانک گفت:

  • خانم! یا داره پولشویی انجام میشه یا حساب یه بنده خدایی رو هک کردن و پول رو به حساب شما ریختن. شما اگه پول رو براشون بریزین، صاحب اصلی پول که حسابشو خالی کردن، ازت شکایت میکنه. با پلیس فتا تماس بگیر و راهنمایی بگیر!

    این وسط هم یکی تلفن کرد و  گفت:

  • چطور مطوری؟
  • شما؟!
  • منو نمی‌شناسی؟
  • خیر! شما رو به جا نمیارم.
  • من ... هستم. همون که ۲۰۰ تومن پولش دستته.
  • این چه طرز حرف زدنه؟ من چه صنمی با شما دارم که اینطوری باهام حرف میزنین؟
  • حوصله این مسخره بازیا رو ندارم. پول من چی شد؟
  • من تو بانکم و دارم سعی می‌کنم پول رو جابجا کنم، ولی شما دیگه به من تلفن نکنین. من شما رو نمی‌شناسم. پول هم از حساب شما پرداخت نشده.

و موبایل را قطع کردم. کاش تلفن‌های قدیمی دم دستم بود که گوشی را می‌کوبیدم سر جایش. قطع کردن موبایل جوابگوی حجم عصبانیتم نبود.

با پلیس فتا تماس گرفتم. نفر ۵۶ ام در صف بودم. آن‌قدر منتظر شدم تا بالاخره جواب داد. پلیس فتا هم با نگرانی و دستپاچگی حرف‌های رئیس بانک را تکرار کرد و گفت همین‌الان بروم مرجع قضایی و ثبت شکوائیه کنم.

خانمی که شما باشید یا آقایی که شما باشید، دوباره تاکسی‌تلفنی گرفتیم و راهی مرجع قضایی شدیم. چقدر شلوغ بود. سگ ساز می‌زد و گربه می‌رقصید. سرتان را درد نیاورم تا ظهر معطل شدیم تا ثبت شکوائیه و درخواست استعلام انجام شد.

قبل از این‌که مدیریت عواطف منفی (غم و ترس و خشم) را یاد بگیرم، استاد سرکوب و پنهان کردن عواطف منفی بودم. هنوز هم اولین واکنشم در برابر هجوم این عواطف، بی‌حس شدن است. داشتیم با تاکسی به هتل برمی‌گشتیم که یک آن متوجه شدم بی‌حس هستم و کم انرژی. فهمیدم در حال چال کردن عواطف منفی‌ام هستم. اجازه دادم ترس و اضطراب را حس کنم. قلبم می‌تپید، اطراف نافم خالی شده بود. گلویم متورم شده بود. یک آن حس کردم نمی‌توانم این حجم از نگرانی را تحمل کنم و خواستم بزنم زیر میز و همه را انکار کنم، ولی جلوی خودم را گرفتم و به تماشا و احساس کردن ترسم ادامه دادم. تجربه آزادی بخشی بود.

از همسرم خواستم نیم ساعتی به من فرصت بدهد تا تنها باشم. در اتاق هتل نشستم و مراحل مدیریت عواطف منفی را انجام دادم و تا پایان سفر حتی یک‌لحظه نگران یا کم انرژی نشدم. کاش همه شما با مدیریت عواطف منفی آشنا شوید. تا حالا سه بار دوره را برگزار کردم. متأسفانه استقبال خوبی نشده است. هر بار ۴-۳ نفر ثبت‌نام کردند. درحالی‌که ظرفیت کلاس ده نفر است. از بس این دوره مهم است که علیرغم نداشتن توجیه اقتصادی، بازهم آن را برگزار خواهم کرد، ولی کاش تک‌تک شما ارزش این دوره را درک کنید.

پس‌ازاین که آرام شدم، سه‌تایی تا میدان امیر چخماق پیاده رفتیم و سپس بازار خان را جستیم و در راهروهای دل‌باز و زیر سقف طاق دارش قدم زدیم. بازار خان پر از طلافروشی است، ولی متأسفانه بیشتر مغازه‌ها تعطیل بود. موزه آب سومین محل بازدید ما بود. موزه‌ای شگفت‌انگیز که در عمارت کلاهدوزها ایجاد شده است. دو قنات از این خانه می‌گذشتند که امروزه یک قنات مرده، ولی دیگری، قنات زارچ طولانی‌ترین و قدیمی‌ترین قنات زنده دنیاست، با بیش از ۲۰۰۰ سال قدمت و ۷۵ کیلومتر طول. این عمارت پنج طبقه است که چهار طبقه آن زیر زمین ساخته شده. در این موزه ملزومات حفر قنات، ابزارهای اندازه‌گیری حجم آب، اسناد خریدوفروش آب و وقف‌نامه‌هایی بسیار قدیمی، کتابچه میراب‌ها و اسناد توزیع آب، ظروف نگهداری و حمل آب و بسیاری لوازم و اشیاء ارزشمند دیگر وجود دارد.

 برای صرف ناهار به اقامتگاه برگشتیم. همسرم همچنان روزه بود. من و پسرم ساندویچ سوسیس خوشمزه‌ای خوردیم. بعد از کمی استراحت، نوبت برنامه هیجان‌انگیز بعدی شد: تور پیاده گردی در محله قدیمی فهادان.

راهنما آقای ۳۶-۳۵ ساله یزدی بود. کمی دیر رسید. ما از این فرصت استفاده کردیم و به یک دارایی بافی سر زدیم و من سه شال نخی خریدم. همراه راهنما ابتدا به خانه لاری‌ها سر زدیم. در یزد تجارت رونق داشت. یک تاجر اهل لار استان فارس، خانه‌ای بزرگ در یزد داشت و همراه خانواده بزرگش در آنجا زندگی می‌کرد. معنای هشتی، سه‌دری، پنج‌دری، پایاب، بادگیر و تفاوت بخش تابستانی و بخش زمستانی خانه را آموختیم.

مدرسه ضیائیه یا زندان اسکندر در نوبت بعدی بازدید قرار داشت. یک بنای زیبای هشت‌صدساله که فقط با خشت خام ساخته شده و هیچ کاشی‌کاری و تزئینی ندارد. چه طاق بلندی دارد... باشکوه است.

توقف بعدی روی پشت‌بام زیبای خانه هنر است، آن‌هم به هنگام غروب آفتاب... چه منظره‌ای! به‌به ! ویوی ۳۶۰ به بافت قدیمی یزد داشت با پس‌زمینه آسمان سرخگون و خورشیدی که داشت در افق پنهان می‌شد. اذان مغرب را دادند و همسرم با ساندویچ سوسیس افطار کرد! طفلک بیچاره... چای زنجبیل نوشیدیم و به‌سوی عمارت شازده راهی شدیم. آنجا قهوه یزدی و آش شولی خوردیم. قهوه یزدی شیرین و معطر است. شیرینی نبات و عطر هل و گلاب، حجم دهان را پر می‌کند. نفهمیدم آش شولی چه اجزایی دارد. فکر کنم عدس و چغندر دارد. من آش رشته را ترجیح می‌دهم.

پیاده‌روی در کوچه‌پس‌کوچه‌های بافت قدیمی یزد لذت‌بخش بود. انگار مسافر زمان بودیم و به چند قرن قبل سفر کرده بودیم.

آخرین ایستگاه، مسجد جامع یزد بود. فکر کردم پنج‌دقیقه‌ای بازدیدمان تمام شود، ولی یک‌ساعتی طول کشید. لباسمان کم بود و منجمد شدیم. راهنما وادارمان کرد تک‌تک کاشی‌ها و نوشته‌ها را تماشا کنیم. نه‌فقط تماشا که با دقت ببینیم و تجزیه‌وتحلیل کنیم. سؤال و جواب هم می‌کرد. دستش درد نکند که عاشقانه توضیح داد و انعام خوبی گرفت. اولین بار بود راهنمای محلی گرفتم. تجربه دلپذیری بود و حتماً تکرار خواهم کرد.

اسنپ گرفتیم و به رستوران رفتیم. پدر و پسر شام خوردند. من برای همراهی سوپ گرفتم و چند قاشق خوردم. معمای قیمت گران اسنپ هم حل شد. هزینه سفر به ریال نوشته می شود، ولی من فکر می کردم به تومان نوشته شده. یعنی هزینه اسنپ از فرودگاه تا اقامتگاه فقط ۴۶ هزار تومان بود و من فکر کردم ۴۶۰ هزار تومان است.

روز خوشی بود. آخر شب ماجرای صبح را فراموش کرده بودم. زنده‌باد مدیریت عواطف منفی!

ماجرای این انتقال اشتباهی تا یک هفته ادامه داشت. عاقبت همسرم به رئیس یک بانک رو زد و اطلاعات شخص واریز کننده به دست آمد. من هم ۲۰۰ میلیون را برگرداندم. متأسفانه از مسیر بدون پارتی‌بازی نشد اطلاعات را بررسی کنیم. عاقبت شکوائیه هم این شد که ابلاغیه آمد: «پنج روز وقت دارید در یزد برای بازپرسی حضور پیدا کنید!» من شکوائیه را فسخ کردم.

 

سه‌شنبه ۱۴ اسفند

سقف اتاقمان نورگیر داشت و با طلوع خورشید، اتاق کاملاً روشن می‌شد.

از آتشکده زرتشتیان و آتش ۱۵۰۰ ساله بازدید کردیم. موسیقی مذهبی زرتشتی پر محوطه پخش می‌شد و حالتی ماورایی به مجموعه داده بود. میدان ساعت ماکار را دیدیم، جایی که ادعا می‌شود نقطه وسط کشور ایران است. مقصد بعدی ما، دخمه زرتشتیان یا برج خاموشان بود. سابق بر این، زرتشتیان مردگان خود را دفن نمی‌کردند، بلکه روی کوه می‌گذاشتند تا خوراک کرکس‌ها شوند. از سال ۱۳۵۰ این کار ممنوع شد و در حال حاضر زرتشتیان گورستان ویژه خود را دارند. به نظر من بخش غمگین این آداب قدیمی، شیوه زندگی خادمان برج خاموشی بود. در آئین زرتشتیان به کسی که مسئولیت امور دخمه مانند غسل و حمل اجساد، قرار دادن آن‌ها در دخمه و مراقبت از دخمه را برعهده دارد نسا سالار گفته می‌شود. نسا سالارها باید خارج از شهر و نزدیک برج خاموشان زندگی می‌کردند و اجازه نداشتند هرگز وارد شهر شوند.

زیر آفتاب تند کویری، تا بالای برج خاموشان رفتیم، وقتی برگشتیم از تشنگی جان به لب شده بودیم. من و پسرمان یکی دو لیتری آب نوشیدیم. طفلک همسرم که همچنان روزه بود. به اقامتگاه برگشتیم. آقای شوشو خوابید. از شدت بی‌آبی، بی‌حال شده بود. من و پسرم ساندویچ خوردیم. پسرم هم به اتاقش رفت تا استراحت کند. من در حیاط باصفای اقامتگاه نشستم.

دلم می‌خواست در شاه‌نشین بنشینم، ولی آقایی آن بالا نشسته بود. یک‌ساعتی منتظر شدم شاید آن آقا از شاه‌نشین پایین بیاید، ولی نیامد. یک‌مرتبه متوجه شدم دارم خودم را به خاطر مردی که نصف من سن دارد، محدود می‌کنم. به درک که حضور من در شاه‌نشین ممکن است او را معذب کند. حیاط اقامتگاه یک محل عمومی است و من به‌عنوان مسافر حق دارم از آن استفاده کنم. رفتم و در شاه‌نشین نشستم. چند دقیقه بعد آن آقا که به‌راستی معذب شده بود، پا شد و رفت. فهمیدم که یکی از کارکنان آنجا بود. خوب شد از شاه‌نشین صرف‌نظر نکردم.

بعدازظهر از باغ دولت‌آباد بازدید کردیم و بلندترین بادگیر دنیا با ۳۴ متر ارتفاع را دیدیم. سپس به میدان امیر چخماق رفتیم و شیرینی یزدی خریدیم. کاش نمی‌خریدیم. چهار میلیون خرج شیرینی سنتی کردیم، ولی متأسفانه کیفیت شیرینی‌های یزدی بشدت افت کرده است.

بعد از افطار با دوستی قدیمی دیدار داشتیم. سرکار خانم مهندس نجمه عزیزی. پس از ده سال، دیدار تازه شد. دوستی که از طریق فضای مجازی با ایشان آشنا شدم و در طول این سالیان از طریق وبلاگ نویسی از حال و روزگار همدیگر به‌خوبی خبر داشتیم. دوستی ما، دوستی مجازی نیست، بلکه یک دوستی عمیق ده‌ساله است و می‌توانیم ژرف‌ترین ترس ها و شادی‌هایمان را با هم به اشتراک بگذاریم. او ما را به تماشای ورزش در زورخانه برد که تجربه جالبی بود. بعد در کوچه‌های قدیمی شهر راه افتادیم. به راست پیچیدیم و به چپ پیچیدیم و بازهم پیچیدیم تا به حمام خان رسیدیم. حمام با کاشی‌های آبی و سفید تزئین شده بود. امروزه حمام خان به‌صورت رستوران درآمده. همان خان بزرگی که مالک باغ دولت‌آباد بود این حمام را ساخته است. خانم مهندس عزیزی ما را به‌صرف «ماقوت» مهمان کرد که دسری خنک و شیرین و خوشمزه است.

سه‌شنبه با صرف شام به پایان رسید.

 

چهارشنبه ۱۵ اسفند

صبحانه خوردیم و راهی ترمینال اتوبوس شدیم. ده ساعت در راه بودیم. آن‌هم بدون توقف. اتوبوس فقط یک‌بار برای سوخت‌گیری ایستاد که ما برای دستشویی و خرید خوراکی از فرصت استفاده کردیم. همسرم همچنان روزه بود.

 

 

 

 

سفری به‌یادماندنی بود. درباره یزد این مطالب را به خاطر داشته باشیم:

 

🕌 اولین شهر خشتی جهان

یزد به‌عنوان اولین شهر خشتی جهان و دومین شهر تاریخی زنده دنیا (پس از ونیز) شناخته می‌شود. خانه‌ها، بادگیرها و کوچه‌های تنگ، همه از خشت و گل ساخته شده‌اند.

 

🕌 ثبت در یونسکو

شهر تاریخی یزد در سال ۲۰۱۷ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد، که نشان‌دهنده ارزش تاریخی و فرهنگی آن است.

 

🕌 شهر بادگیرها

معماری سنتی یزد شامل بادگیرهای بلندی است که نقش تهویه طبیعی را دارند. بادگیر دولت‌آباد، با ارتفاع ۳۳.۸ متر، بلندترین بادگیر جهان است.

 

🕌 قدیمی‌ترین نخل چوبی ایران

یکی از آیین‌های محرم در یزد، مراسم نخل گردانی است. نخل‌های چوبی یزد از قدیمی‌ترین سازه‌های مذهبی ایران به شمار می‌روند.

 

🕌 مهد زرتشتیان ایران

یزد مهم‌ترین مرکز زرتشتیان ایران است. آتشکده یزد، جایی که آتشی ۱۵۰۰ ساله در آن روشن است، از مهم‌ترین مکان‌های مذهبی زرتشتیان محسوب می‌شود.

 

🕌 قطب شیرینی سنتی

یزد به خاطر شیرینی‌های خاصش مانند قطاب، باقلوا، پشمک و لوز شهرت دارد و یکی از قطب‌های شیرینی سازی ایران است.

 

🕌 قنات زارچ؛ طولانی‌ترین قنات جهان

یزد با کمترین میزان بارندگی، دارای سیستم قنات‌های پیشرفته است. قنات زارچ با طول ۷۵ کیلومتر، طولانی‌ترین قنات جهان است.

 

 

نظرات

نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
وب سایت :
متن :

تصویر :

آندیا

سال نو مبارک خانم دکتر عزیزو مهربون همیشه از خوندن خاطراتتون لذت میبرم انشالله همیشه تنتون سلامت وروزگار بروفق مرادتون باشه😘😘😘😘😘

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم عزیز دلم. سال نو برای شما هم مبارک باشه. بهترین ها رو براتون آرزو دارمگل

پاسخ
آندیا

😊😊😊

پاسخ
خوشبخت

سلام خانم دکتر سال نوتون مبارک،با اینکه به یزد سفر کردم ولی مطالبتون جدید و خواندنی بود خانم دکتر تا بحال تبریز تشریف آوردین؟بیاین پشیمون نمیشید😉

پاسخ
گیس گلابتون

عیدتون مبارکگل تبریز اومدم، ولی خوب گشت و گذار نکردم. حتم دارم تبریز، شهری زیبا با مردمی نازنین است. ایشاالله قسمت بشه سفری مفصل به تبریز.

پاسخ
عفت حیدری

سلام و ادب خانم دکتر جان سال نو مبارک عجب داستانی بود این حکایت پول شویی .هوشیاری به خرج دادین و خدا رو شکر که به خیر گذشت.با شما به شهر یزد سفر کردیم ممنون

پاسخ
گیس گلابتون

عید شما هم مبارک! ممنونم که همسفر ما شدینگلگلگل

پاسخ
نجمه عزیزی

سلام خانم دکتر عزیز
هی منتظر ایمیل اطلاعرسانی بودم دیگه سرزدم دیدم این پست را...شاید ایمیل به من نرسیده فقط.

خیلی مهمونهای عزیزی بودید برای من و همراهیتون شیرین بود برام ایشالا باز زود بیایید یزد ما...امروز اون مغازه‌ای که ازش سراغ گرفتیم مملو از فالوده و فالوده‌خوران بود جاتون خالی

پاسخ
گیس گلابتون

فالوده نوش جونتون خانم مهندس عزیز
بازم از مهمون نوازی تون تشکر می کنم. از اول امسال هنوز ایمیل نفرستادم. از هفته آینده کار را شروع می کنم.

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
Here you can buy Louis Vuitton Bags Replica : Top 5 Tips For Designer Handbag Care Handbags are fashion accessories that women cannot do without. Anytime a woman goes out, she almost always carries a handbag or purse the woman's to carry personal items she need like makeup, credit cards, cash, cellular phones, different items. Women always locate it fun to fit their handbags with the outfits potentially they are wearing. A number of handbag styles to select from which makes shopping for handbags a truly fun and exciting experience. A woman should have at least three handbag styles to complement them her outfits and here're the three best handbag styles every single woman should have. Tote: A tote is often a stylish good reputation a carry-all bag, in order to mention be wrongly identified as a cloth shopping designer handbag. Totes are recognized for transporting larger items that would not ordinarily fit best suited handbag, regarding gym clothes, yoga mats, tennis shoes, newspapers, magazines, and pad-type electronic equipments. Totes also are actually excellent travel items since a good deal can be sandwiched in just. A Clutch handbag is really a small, rectangular evening bag that comes without a handle. If people use carried in your hands and is small, providing room as well as the a woman's small personal items. Women would only carry makeup and other little things in the clutch handbag which can either be casual or chic in kind. These handbags are meant in order to use during formal functions as well as in the days or weeks. They are very convenient to carry because in addition to size additionally come regarding elegant blueprints. Secondly, since handbags include many categories, you ought to choose one that a majority of fits you. The categories of handbags that may get choose are clutch, hobo, tote, wristlet, satchel and shoulder tote. Also, you have to that the handbag you decide can accommodate your should receive. Contact the handbag's manufacturer directly to make sure that specific functions. For example, when the handbag looks appealing, however many details are questionable, such as the color, the manufacturer will give you the chance to confirm if they ever released a handbag of that style. It is actually important to try to to your research on what the handbag you have opted should be similar to. If you have any nearby boutique or department store that carries the handbag you want, you should really be visiting of which. Take along a checklist. even perhaps print out the photos throughout the eBay listing to tote around. If you're plus-sized, go plus-sized as well. Forget cute and diminutive. You are not this proportions-wise; why when your handbag be otherwise? A limited tote, even though it's the loveliest designer handbag to ever grace a catalogue, will only make seem like a truck. Work with your size and work with your bag by going for totes which wider than the regular hobo bag. It's also a choice to get bags with short or medium-length ties. On the online market place you get to see regarding designs too as combinations which include the latest any way you like trends. Acquire to compare the products too before ordering. For happen opt for to buy more than one handbag, almost certainly that may never get a gigantic discount from a wholesaler besides free shipping too. personal handbag, fake designer, fashion handbags, lighter handbag
cartier schmuck replica deutschland van cleef replica Bvlgari B.ZERO1 replica fake bvlgari ring bracelet love Cartier replique cartier love ring replica cartier trinity ring replica cartier love bracelet replica cartier love bracelet replica 1:1 juste un clou replica cartier bracelet replica fake chanel shoes replique louboutin replica gucci shoes louis vuitton wallet replica louis vuitton wallet replica replica louis vuitton wallet replica louis vuitton backpack Bolsos Louis Vuitton outlet louis vuitton sling Bag replica dior replica replica louis vuitton luggage louis vuitton backpack replica louis vuitton duffle bag replica louis vuitton Pochette replica replica louis vuitton wallet replica handbags australia Cartier dupe Armband replica louis vuitton Pochette replica louis vuitton replica men fake louis vuitton gürtel replica handbags in usa replica borse louis vuitton louis vuitton neverfull replica replica borse louis vuitton louis vuitton turkei online chanel tasche fake fake louis vuitton backpack chanel shoes replica louis vuitton imitazioni Best Fake Jordan 1 chanel replica chanel replica replica chanel backpack Fendi Peekaboo replica Sac goyard pas cher sac hermes pas cher Sac chanel pas cher chine imitation sac hermes imitazioni louis vuitton louis vuitton hat replica sac dior pas cher chine imitation louis vuitton fake louis vuitton wallet louis vuitton shoes replica louis vuitton wallet replica fake louis vuitton wallet replica louis vuitton m40780 replica louis vuitton wallet