جناب سرهنگ و شیخ خیاط

پدربزرگم، پدر مادرم، سرهنگ ژاندارمری بود. او در چهل سالگی با شیخ خیاط ملاقات می‌کند و در دم به او دل می‌بازد. آشفته حال روی پای شیخ می افتد و تقاضا می‌کند به شاگردی پذیرفته شود. شیخ قبول نمی‌کند. می‌گوید: “شما برای حکومتی ظالم کار می‌کنید، پس همکار ظالم هستید و خودتان هم ظالم.” فکر […]

خبرهای خوب شما

سلام خانم دکتر عزیز و دوست داشتنی ام این اولین باری که براتون از اینجا پیام می فرستم. می دونم که سرتون شلوغه و توقع پاسخی از طرف شما ندارم. به چند دلیل براتون میل می زنم   1-من عضو باشگاه مغناطیس پول شدم و می خوام به وضعیت مالی خودم سر و سامان بدم. […]

اولین اکتشافات من در زمینه پختن کیک!

از این جوک‌ها شنیدید که مثلاً می‌گوید:   می دونستین آگه تو انگلستان همه قرص ضد انگل بخورن می شن پاکستان؟ من برم دنبال بقیه اکتشافاتم   آیا میدانید چند نوع عنکوبت داریم؟؟؟؟ ۱) یک نوع عنکوبت هایی هستند که تار می‌زنند، ۲) بقیه بلد نیستن تار بزنن پیانو میزنن، ۳) یکسری هم ساز بلد […]

ما سه بار عقد شدیم!

ما سه بار عقد شدیم یا عروسی مدلی هندی ما! من و آقای شوشو سه بار عقد شدیم! یک بار در تهران و در محضر عقد شدیم. چند ماه بعد در جشن عروسی‌مان، باز هم در تهران، سفره عقدی چیدیم.  دوباره خطبه عقد خوانده شد. سه بار از من پرسیدند و من پس از بار […]