تلخ و شیرین

امروز که داشتم می‌آمدم سر کار یه مسیریو پیاده اومدم و به گذشته فک کردم. تصمیم گرفتم بنویسم فقط برای اینکه حتی اگر یک نفر ازین تجربه‌ها استفاده کنه من رسالتمو انجام دادم. لطفا داستان منو بدون نام بذارید. ممنونم.   ۲۹سالم بود زیبا جذاب و خوش هیکل بودم و همیشه مورد توجه. مدرکم مهندسی […]

دوشنبه زیبا

 دوشنبه است. ساعت هشت و نیم به دفتر می‌رسم. هنوز کارمندان نیامده‌اند. مطلبی در ذهنم بازی می‌کند، بالا و پایین می‌پرد و خودش را به این در و آن در می‌کوبد که از توی کله من بیرون بیاد  و روی صفحه سفید ورد تایپ شود. ساعت هشت و نیم است. قبل از ورود کارمندان، نیم […]

جایزه‌ای در کار نیست

هیچکس برای بهترین مادرناتنی دنیا بودن به شما جایزه نمی‌دهد ! چنین انتظاری نداشته باشید، زیرا انتظاری عبث است و شما را خسته و دلزده خواهد کرد.  شما با مردی صاحب فرزند ازدواج کرده‌اید، زیرا آن مرد را دوست داشتید و تصور می‌کردید زندگی در کنار او شیرین‌تر از زندگی به تنهایی است. او صاحب […]

خط‌وط قرمز در خانواده ناتنی

پسر همسرم فقط شش سال دارد، ولی وقتی من لباس عوض می‌کنم مرا تماشا می‌کند. وقتی به او اعتراض کردم او جواب داد: «دوست دارم تماشات کنم. خوشم میاد!» از این وضعیت چندشم می‌شوم. باورتان نمی‌شود چشم‌های یک بچه شش ساله چقدر می‌تواند هیز باشد. من در خانه خودم آرامش ندارم.   در جواب این […]