در جلسه اول کارگاه مدیریت خشم چه گذشت؟

اولین جلسه کارگاه خداحافظ خشم جمعه سوم اردیبهشت اجرا شد. تا الان فرصت نشد داستان آن را برای تان بگویم. بفرمایید این هم پشت صحنه جلسه اول کارگاه مدیریت خشم:   پنجشنبه، میلاد امیرالمؤمنین و روز پدر بود. من کسالت داشتم. پدر و پسر به گردش رفتند. آقای شوشو گفت: “غذا هم درست نکن. خوب […]

حکایت خانه خریدن ما در سالی که گذشت

نویسنده: جناب آقای مهندس بهرام رفیعی 12 فروردین 1395   من هیچ تجربه ای در زمینه خرید و فروش خونه نداشتم و هیچ اطلاعاتی هم در زمینه قوانین و روال های خرید و فروش خونه نداشتم . بارها از اطرافیانم داستان های کلاهبرداری زیادی در این زمینه شنیده بودم و به خاطر این که تجربه […]

آخرین جمعه فروردین 1395

از هفته دیگر، شش جمعه کارگاه حضوری خداحافظ خشم خواهم داشت. یعنی به مدت شش هفته روز تعطیل به همراه همسرم نخواهم داشت. به همین دلیل من و آقای شوشو خیال داشتیم حسابی از روز تعطیلمان استفاده کنیم.    من فکر می‌کردم به میان کوچه باغ‌ها و شکوفه‌ها خواهیم رفت. وقتی آقای شوشو پیشنهاد کرد […]

ماراتون استخدام کارمند جدید

خب… اول سال شد و خیال دارم یک کارمند به دفترم اضافه کنم. اولین آگهی را منتشر کردم. دوازده نفر تلفن کردند و شش نفر برای مصاحبه آمدند. هیچکدام را نپسندیدم. استخدام کارمند، کار ظریفی است. گاهی اوقات چند ماه طول می‌کشد تا فرد مورد نظرتان را پیدا کنید.   از شش نفری که برای […]