اصفهون، نصف جهون-3

بخش اول را اینجا بخوانید بخش دوم را اینجا بخوانید پنجشنبه صبح باز هم از شدت ذوق زدگی از ساعت هفت بیدار بودم و نمی دانستم که با ذوق مرگی ام چه بکنم! سر ساعت نه صبح در میدان نقش جهان بودیم. اول مسجد شاه. وسط مسجد، زیر قبه یک موزاییک سیاه وجود دارد. اگر […]

اصفهون، نصف جهون-2

بخش اول را اینجا بخوانید چهارشنبه آقای شوشو به قدری خسته بود که برای نماز صبح هم بیدار نشد. راه اصفهان کویری است. من از کودکی مسافر جاده های ایران بوده ام. می دانم که بهتر است آفتاب نزده به جاده کویری زد تا گرمازده نشوی. ولی آقای شوشو ساعت یک صبح خوابیده بود و […]

اصفهون، نصف جهون-1

سلام و صد سلام من و آقای شوشو برگشتیم. این سفر، بهترین مسافرتی بود که تا به حال در کنار همسرم داشتم. من دهنم را بستم و به جای راهنمایی و غر زدن، اجازه دادم همسرم تصمیم بگیرد و انتخاب کند. انتظار هم نداشتم که تصمیمات او عالی و بدون نقص باشد، چون تصمیم بدون […]

چهار تا هفت سال دشوار

دوست عزیزی چنین کامنتی برای من نوشت: من مادر یک پسر 19 هستم و از دشواری‌های بین مادر و پسرهای جوان مطلعم. به نظر می‌آید شما توانسته‌اید احساس مادرانه نسبت به فرزند خوانده‌تان پیدا کنید و رابطه مادر و پسری با او برقرار کنید. به شما آفرین می گویم.   من از حسن ظن دوست […]