دوشنبه، تلخ و شیرین

من همیشه چشم به راه دوشنبه هستم، زیرا دوشنبه‌ها از هفت دولت آزادم. ·         جراحی قبول نمی‌کنم. ·         مطب نمی‌روم. ·         اینترنت را خاموش می‌کنم. ·         فقط اول صبح درس “زندگی مثل عسل” را پست می‌کنم. ·         بقیه وقتم را صرف مرتب کردن سر و وضعم، رسیدگی‌های به وجه زنانه وجودم، کتاب داستان خواندن و […]

ساعت طلایی روز

از خواب بیدار می‌شوم. تمام شب با کابوسی دست و پنجه نرم کرده‌ام. می دانم خواب‌های ما دریچه ای به ناخودآگاه مان است و ناخودآگاه ما مملو از تاریکی‌ها و ناشناخته‌هاست. زیر لب زمزمه می‌کنم: “خدایا این کابوس را به دست تو می‌سپارم که معمای آن را برایم حل کنی و مرا از تکرار آن […]

افسانه ابر مادرناتنی-3

(بخش دوم را اینجا بخوانید) فرزندان به پدرشان متصل هستند. شما نمی‌توانید با مردی صاحب فرزند ازدواج کنید و وانمود کنید او فرزند ندارد. پس در مورد انتظارات خودتان شفاف شوید. از طرفی انتظار نداشته باشید، بچه ده دوازده ساله به خانه مادربزرگش منتقل شود و از زندگی شما حذف شود. انتظار نداشته باشید بچه […]

افسانه ابر مادرناتنی-2

(بخش اول را اینجا بخوانید) مشاوری که قبل  از ازدواج شش ماه پیش از او مشاوره گرفته بودم، یک بار نگفت: “این بچه را بیاورید تا من با او آشنا شوم و شرایطش را ببینم.”  ولی مرا با یک مشت حرفهای احساسی تحریک کرد که “این ازدواج به نفع پسر است. تو باید اینطوری به […]