ساری- کیاسر- باداب سورت-2

(بخش اول را اینجا بخوانید) پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۳ آقای شوشو از ذوق سفر از ساعت چهار صبح بیدار بود. مرا ساعت پنج صبح بیدار کرد. جمع و جور کردیم و ساعت شش صبح راه افتادیم. تصور کنید در جاده باشید و پیش چشمتان آفتاب طلوع کند… آسمان اول نقره‌ای می‌شود، بعد نارنجی و سپس […]

۵ خبر خوش!

  خانم دکتر مهربونم سلام آشنایی با شما و مطالبتون بزرگترین تحول زندگی من بود.از سه سال پیش تا حالا بهترین روزامو گذروندم و روز به روز شادترم و راضی تر.اتفاقاتی برام افتاده مثل معجزه. واقعا نمیدونم چطور میشه محبت جبران کرد.   خواستم بازم تشکر کنم و بگم نقش شما و نوشته هاتون و […]

ساری- کیاسر- باداب سورت-1

دلم می‌خواست آخر هفته به جایی برویم که تا به حال نرفته‌ایم. یک مکان خاص مورد نظرم است. وقتی آنجا را به آقای شوشو معرفی کردم، گفت: احساس خوبی نسبت به این سفر ندارد. همانطور که میدانید همسرم در سفر بسیار محتاط است و فقط به جاهایی می‌رود که از مقبولیت آن اطمینان کامل داشته […]

جاده می‌خواند مرا هر دم به خویش…

امروز به جاده زدیم تا جایی جدید را کشف کنیم. وارد جاده‌ای کوهستانی شدیم و در پیچ‌واپیچ جاده پیش رفتیم. آقای شوشو دلش می‌خواست به جاده همیشگی برگردیم. بهش گفتم: “برای چند لحظه فکر کن مارکوپولو هستی. تو قدم به سرزمینی ناشناخته گذاشته‌ای و می‌خواهی جهانی تازه را بشناسی. مردم به قلب جنگل‌های آمازون می‌زنند. […]