سامانتای خانه ما!

این روز‌ها یکی از دعواهای زن و شوهری، دعوا بر سر کامپیو‌تر است! زیاد شنیده‌ام خانم شکایت دارد که شوهرش تمام وقت آزادش را پای کامپیو‌تر می‌گذراند و بالعکس. یک جورهایی انگار کامپیو‌تر، هووی غیرقابل رقابتی است که کفر آدم را درمی‌آورد. من که گاهی اوقات دلم می‌خواهد موبایل شوهرم را از پنجره به بیرون […]

شغل دلخواه من!

خانوم دکتر عزیز سلام خیلی وقت بود میخواستم بهتون بگم که با کمک خدای مهربون و راهنمایی های شما تونستم یه قدم خوب تو زندگیم بردارم و از یه خانوم خانه دار تبدیل بشم به یه خانوم شاغل.   یه سال که از شروع زندگیمون زیر یه سقف میگذره و اولین کاری که پیدا کردم […]

تبریک! تبریک!

جمعه هجدهم مهرماه، آقای شوشو در فرهنگسرای بومهن درمورد «رنجش» سخنرانی کرد. من براحتی می‌نویسم و برای نوشتن لازم نیست به خودم فشار بیاورم، ولی کم حرف هستم و سخنرانی کردن برایم کاری طبیعی نیست. همانطور که در طول سه سال اخیر شاهد بوده‌اید، هربار قرار بوده جلوی جمع سخنرانی کنم، به گریه و زاری […]

نوجوانی من چگونه گذشت؟

شروع نوجوانی من همزمان با انقلاب بود. پس از انقلاب یکباره دنیای اطراف ما زیر و رو شد. ارزش‌ها به ضد ارزش تبدیل شد، آدم‌های کله گنده که تا چند روز قبل ما از معاشرت با آن‌ها احساس افتخار می‌کردیم از کار بر کنار شدند. آن‌ها از کشور فرار کردند یا به جوخه اعدام سپرده […]