سفر هندی جان نامه-2

فصل اول هندی جان نامه تاکسیهای فرودگاه ، نو نوش مال 30 سال پیش بود و البته جالب که کولر هم داشت ماشین های وطنی بودن منظورم مال خود هند ، به رنگ سیاه. راننده تاکسی که نوبتش بود جلوی ما اومد و مقصد ما رو پرسید. ور  یو گو سر؟  ولی کاملا به لهجه […]

تو مجردی. پول می خوای چکار؟ پولتو بده به من تا برایت خرج کنم!

سلام..من مدت زمان زیادی نیست که شمارو پیدا کردم و از پیدا کردنتون خیلی خیلی خوشحالم و هر روز می خونمتون.من از سال دوم دانشجویی کار میکردم..کارای کوچیک و متفرقه و روی پای خودم وایسادم..و الان هم کارمندم.گرچه کارمو خیلی دوست ندارم اما دارم تمرینات رو انجام میدم تا خیلی زود به موقعیت خوبی دست […]

کار و کار و کار بعد خواب و خواب و خواب!

روز جمعه من و آقای شوشو از ساعت ده صبح تا پنج بعدازظهر برای خرید به بازار بزرگ تهران رفتیم. برای داروخانه خمیردندان، پودر سوسک، طعمه موش و…خریدیم. من هم از کوچه مروی دل سیر لوازم آرایش و از بازار رضا روپوش و لباس خانه خریدم. بعد به چهارراه جمهوری رفتیم و دستگاه فشارخون، دستگاه […]

در مولودی امام رضا چه گذشت؟

سر خیابان ما یک سرای محله وجود دارد: سرای محله آسمانها. یکشنبه سری به آنجا زدم و با آقای فرزاد، صحبت کردم. آقای فرزاد به روی گشاده استقبال کرد و پیشنهاد داد سه شنبه، تولد امام رضا، کتاب را معرفی کنم. می خواست نیم ساعت وقت سخنرانی برای من بگذارد! گفتم: “جانم! من که سخنران […]