داستان چاپ و پخش کتاب

من از پنج سالگی دارم کتاب می خوانم. ولی تا وقتی دست به کار ترجمه و چاپ کتاب نزدم، نفهمیده بودم برای هر کتابی که به دست ما می رسد، چقدر زحمت کشیده شده است. وقتی کسی کتاب می نویسد، دو راه در پیش دارد: به یک ناشر معتبر مراجعه کند و اگر آنها تشخیص […]

قصه آشنایی من با همسرم شهاب

سال دوم دانشگاه تمام شده بود ، تابستان 1387 ! نازی دوست دوران دبیرستانم از طریق چند تا از بچه ها برایم پیغام فرستاده بود که با او تماس بگیرم ،کنجکاو شدم چون رابطه ام با نازی طوری نبود که بعد از چند سال به خودش زحمت بدهد برای پیدا کردنم …    چندروزی گذشت اما […]

باز هم ارشاد

روز چهارشنبه برای ارائه کتاب چاپ شده “ازدواج مثل آب خوردن آسان است!” به ارشاد رفتم. گفته بودند که باید فرم را تایپ کنم. من ماشین تحریری سراغ ندارم، به همین دلیل پرسیده بودم که کجا می توانم این کار را انجام بدهم؟ راهنمایی کرده بودند که کافی نتی نزدیک ساختمان ارشاد، فرم را در […]

زمین زیبا

می گویند که زمین “مونث” است. من باور دارم هر زنی تکه ای از سیاره زمین را در وجود خود دارد.  به عنوان یک زن، می بینم که تغییرات زمین روی بدنم تاثیر می گذارد. به عنوان یک زن متوجه شده ام وقتی با گذر فصل ها هماهنگ هستم، تنی سالم تر و روحیه ای […]