ما برگشتیم! یا بازگشت پیروزمندانه گیس گلابتون و خانواده معظم!

ساعت پنج و نیم صبح از خانه حرکت کردیم. ساعت هشت و نیم صبح برگشتیم. از آبعلی که رد شدیم و به سربالایی جاده هراز رسیدیم، ماشین ها کیپ تا کیپ در جاده ایستاده بودند. ما هم با احترام کامل دور زدیم و برگشتیم. دوغ آبعلی و ماست پرچرب خریدیم و صبحانه را در یک […]

چهار حساب توانگری

من از دوازده سالگی مخارج خود را می نویسم. ولی هیچوقت نفهمیدم این کار چه سودی به حالم دارد! چون تا وقتی پول دارم خرج می کنم و بریز و بپاش می کنم. وقتی ندارم، کمربندم را محکم تر می بندم و سماق می مکم! روش عقب افتاده های ذهنی! هیچوقت نفهمیدم که راستی راستی […]

جی کی رولینگ و گیس گلابتون!

من و همسرم به بازار رفته بودیم. سر ساعت 12 خود را به غذاخوری شرف الاسلام رساندیم. شرف الاسلام خلوت بود . نمی دانم ما زود رسیده بودیم یا روز خلوتی بود. چلوکباب برگ ممتاز و باقالی پلو با ماهیچه سفارش دادیم. همسرم خواست کارت بکشد ولی غذاخوری کارتخوان نداشت. آدرس دستگاه خودپرداز را پرسید. […]