۱۳۵۷

سال ۱۳۵۷ من در دبستان بهشت تحصیل می کردم. کلاس پنجم بودم. برادرم کلاس اولی بود. یک پسر کوچولوی خجالتی. من مبصر کلاس سومی ها بودم. دو تا از سومی ها تخس و آتشپاره بودند. هر زنگ تفریح به سراغ برادر من می رفتند و کیف او را قاپ می زدند. داداش کوچولوی من گریه […]

مرلین مونرو!!!

در این مسافرت، از دور مرلین مونرو را می دیدم. نزدیک که می رفتم، خودم بودم با قیافه ای شبیه به … موز! رنگ موهایم طلایی نیست، بلکه زرد است. هرچه نگاه کردم، کس دیگری را ندیدم که موهایش را این رنگی کرده باشد! البته همانطور که مری گلی و خانمی گفتند، همسرم بسیار خوشحال […]

زلزله زدگان

پست نازنین (خوشبختی زیر پوست من) را دوست داشتم. مثل همیشه نازنین نشان داد که زن پخته ای است و قلبی بزرگ دارد. او به ما خاطر نشان کرد که تغییر دادن لوگو و نوحه نویسی کمک به زلزله زدگان نمی کند و لازم است آستین بالا بزنیم و کاری بکنیم. اگر کسی رنج می […]

رنگ مو

موهایم مشکی است و با رنگ چشمانم همامنگ است. رنگ کردن مو گذاشتن لنز رنگی را دوست ندارم. برای جشن عروسی ام موهایم را شرابی کردم. یا موهای من زیادی تیره است یا مهارت آرایشگر فراوان بود که هیچ کس نفهمید من بعد از نود و بوقی موهایم را رنگ کرده ام. عطای رنگ مو […]