ساری- جمعه پنجم مهرماه- بخش اول

بخش قبلی سفرنامه جمعه پنجم مهرماه هشت صبح بیدار شدیم و صبحانه خوردیم. باران بند آمده بود. در جاده تندرستی پیاده روی کردیم. هوا بقدری لطیف و شیرین بود که به قول آقای شوشو، ریه های ما متعجب شده بود. ما که هر روز هوای دودآلود تهران را تنفس می کنیم، کجا و چنین هوای […]

ساری- جمعه پنجم مهرماه- بخش دوم

بخش قبلی سفرنامه به سمت بابلسر راه افتادیم.  کمی جلوتر از هتل تابلوی “محل سنگتراشان” را دیدیم. تمام راه آواز خواندم: محله سنگتراشون دیگه نه مه تی محله کیجا دیگه، نه مه تی محله تی گیسو افشون افشون تی دایی مشتی قاسم تی خاله مشتی کلثوم دیگه نه مه تی محله کیجا دیگه، نه مه […]

سلمانی مردانه-1

پنجشنبه آقای شوشو عصر به خانه برگشت. این یکی دو ماهه، من هر پنجشنبه عزا می گرفتم که چطوری از صبح تا شب از خانه بیرون باشم تا پسر بتواند در خانه راحت درس بخواند. چقدر کار کنم؟ چقدر تنهایی این طرف و آن طرف بروم؟ صبح پنجشنبه، به محض بیدار شدن، غذا را پختم. […]

سلمانی مردانه-2

قسمت قبلی را اینجا بخوانید آقای شوشو گفت: “حالا که اینجا هستیم، من بروم سلمانی و موهایم را کوتاه کنم. تو برو تو ماشین بنشین.” –          من این راه تاریک را تنهایی نمی روم. می ترسم. –          خودم تا ماشین می برمت. –          من تو ماشین یخ می زنم. –          ماشین را برایت روشن می […]