دیدار یک دوست در بام تهران

ترنم یک سال پیش برای من یک تابلوی نقاشی کشیده بود و به دست منشی من داده بود. قبل از آن که بتوانم او را ببینم، مطب را ترک کرده بود. یک سال بود دلم می خواست چشمان سبز این دختر را ببینم، ولی او پرده از رخ برنمی داشت. دیشب بالاخره او را دیدم! […]

آخر هفته با دارو و داروخانه!

پنجشنبه و جمعه ای که گذشت: پنجشنبه از صبح تا شب داروخانه بودم! خیلی خوش گذشت! اولین باری بود که پشت دخل می نشستم و جنس می فروختم. تجربه فوق العاده ای بود. برای داروخانه جنس آورده بودند و آقای شوشو و دو تا از نسخه پیچ ها مشغول جابجا کردن اجناس و چیدن آنها […]

دو خاطره بد

این پست، پست تلخی است. کامنت یکی از خواننده ها چند روز اخیر ذهنم را مشغول کرده است. دیدم باید بنویسم. سکوت جایز نیست.   یازده ساله بودم که همزمان دلباخته دو “مرد” شدم: نامزد دختر همسایه و نامزد دوست مادر! دلباختگی ام در مورد نامزد دختر همسایه بقدری حاد بود که روی تنه همه […]

با یک خانم باهوش، دانا و موثر آشنا شدم: افسی

یادتان هست که برای توزیع کتاب یک توفان فکری در سایت راه انداختیم و شما پیشنهادهای خود را نوشتید؟ چه پیشنهادهای خوبی هم بود. من دارم روی تعدادی از همان پیشنهادها فکر و کار می کنم. یکی از بهترین مجموعه پیشنهادها مال “افسی” بود. نظرات دسته بندی او به خوبی نشان می دهد که فردی […]