عیدتان مبارک:)

امروز از صبح در میلاد نور و پاساژ کویتی ها می گشتیم. برای آقای شوشو پلیور و کاپشن خریدیم. از پوشیدن لباس گرم و آستین بلند بدش می آمد. ولی امسال که داروخانه را در بومهن باز کرده، قبول کرده که دیگر نمی تواند کل پاییز و زمستان را با تی شرت آستین کوتاه سر […]
از حال من اگر بپرسید، …

از حال من اگر بپرسید، درد دارم و نفسم تنگ است و جان در بدن ندارم. مشکل دیگری نیست! از خواب سیر نمی شوم و اشتهایی مثل اژدها پیدا کرده ام. گشاد گشاد راه می روم. با زحمت از جا برمی خیزم و برجا می نشینم. نمی توانم بخندم یا سرفه وعطسه کنم. تازه فهمیدم […]
اولین دستمزد

اولین دستمزدی که در عمرم گرفتم، مبلغ پنج هزار تومان بود، بابت سی روز کاری و ده شب کشیک در بخش سوانح سوختگی. هنوز مزه شیرین آن دستمزد، قلبم را پر از حس خوشی می کند. با توجه به این که تا قبل از آن حقوق، من ماهی هزار تومان پول جیبی می گرفتم، دریافت […]
خانه تمیز می کنیم!

ده روز اخیر برای گذراندن دوره نقاهت در خانه بودم. چند روز اول به خاطر درد و ناتوانی، روحیه ام را از دست داده بودم. به خود لعنت می فرستادم که چرا تن به جراحی داده ام. چند روز بعد از صبح تا شب به دیوار زل می زدم و از خود می پرسیدم: “زنان […]