پیک نیک در دفتر!

امروز قرار بود قفسه های داروخانه آقای شوشو را بیاورند و نصب کنند. داروخانه در بومهن واقع است. من هم بزودی مطبم را به همانجا منتقل خواهم کرد. قرار بود پسر در خانه بماند و درس بخواند. (امسال کنکور دارد) من به خانه پدر و مادرم در دماوند بروم. آقای شوشو به داروخانه. نصب قفسه […]
درخشش دوران کودکی

وقتی به دوران کودکی ام فکرمی کنم احساس می کنم آن موقع ها روح من بزرگ تر بود. انگار بسیار تواناتر بودم. یادم هست که در میان امواج دریای خزر می ایستادم. به موج ها فرمان می دادم که حالا بیایید! راستی راستی هم باور داشتم که موج ها به فرمان من هستند. یادم هست […]
چهار سال پیش در چنین روزی…

چهار سال پیش در چنین روزی، برای صرف ناهار به رستوران نایب سعادت آباد دعوت شده بودم. دوستی قدیمی مرا دعوت کرده بود. سی دو سال از آخرین دیدار ما گذشته بود. شرح ماجرا را در اینجا نوشته ام. دیشب آقای شوشو می گفت: “من تا دو روز پس از این دیدار، منتظر تماس […]
عید مبارک + عذرخواهی

دارم می روم مسافرت. معذرت می خواهم که هنوز کامنت ها را بررسی نکرده ام و تمرین بعدی را ننوشتم. دیدم حالا که همه دارند می روند مسافرت، بیخودی تمرین را شروع نکنم. احترام گذاشتن تمرین خوبی است. از ادامه دادن آن سود می کنید. عید مبارک! به کسانی که این ماه را روزه گرفته […]