رستوران باصفا

پانزده شانزده سال پیش، دوستی از رستورانی تعریف کرد. شماره تلفن آن را به من داد. به رستوران تلفن کردم. روی پیامگیر پیغام گذاشتم. به من تلفن شد. اسم خودم و معرف را گفتم و میز رزرو کردم. یک شماره رزرو دریافت کردم. یک رستوران و این همه دنگ و فنگ؟! چه چیزی در انتظارم […]

گیس ممدلی سوار اسب می شود!-1

خواننده عزیزی با نام “م” نوشته بود: “گیس ممدلی با اسب به فرنگ می رود!” خدا حفظت کند. آنقدر به این جمله خندیدم که نگو! با الهام از جمله بامزه او، این عنوان را اتنخاب کردم. گفته بودم که می خواستم تولد امسالم با برای خودم بیادماندنی کنم. به همین دلیل تصمیم گرفتم تجربه ای […]

گیس ممدلی سوار اسب می شود!-2

بخش اول را اینجا بخوانید از اصطبل بیرون آمدیم و به سمت مانژ رفتیم. باشگاه دو تا مانژ داشت. مانژ را بر وزن فاعل بخوانید. مانژ همان زمینی است که اسب و اسب سوار در آن دور می زنند و تمرین می کنند و تعلیم می بینند. در یک مانژ سه تا کودک ده دوازده […]

برقان

بخش قبلی را اینجا بخوانید   ساعت دوی بعداز ظهر باشگاه را ترک کردیم و به سمت ده برقان راه افتادیم. من اسم آلو برقانی را زیاد شنیده بودم، ولی نمی دانستم به واقع روستایی به نام برقان وجود دارد. چه جای آباد و زیبایی. میدان روستا، پر از مغازه های آلو و لواشک و […]