گریه مچم را گرفت …

در پارک سعادت آباد نشسته بودم و داشتم گل های رنگارنگ و چمن های سبز را تماشا می کردم. هوا سرشار از عطر شب بو بود. سه تا گربه و دو تا دختر کوچولو دور برم می چرخیدند. معمولا همه جا بچه ها و گربه ها و سگ ها دور و برم جمع می شوند. […]
خوشی ها و ناخوشی های یک زن

تمام سه شنبه را در خانه نشستم. اولش کلی برای خودم دلسوزی کردم و اشک ریختم و وردنه کوبیدم. بعد خسته شدم. حوصله ام از آه و ناله های خودم سررفت. ولی هنوز جان نداشتم. این هفته کنگره جراحان برقرار است. دوستی که از شهری دیگر به تهران آمده بود، تلفن کرد و سراغم را […]
خامخواری و طب سنتی

وقتی بچه بودم با کتابی به نام “اعجاز خوراکی ها” نوشته دکتر جزایری آشنا شدم. دکتر جزایری معتقد بود بسیاری از بیماری ها را می توان با تغییر رژیم غذایی درمان کرد. کتاب را به زبانی ساده و شیرین نوشته بود. با اصطلاح خامخواری در همان کتاب آشنا شدم. شنیده بودم در تهران انجمن خامخواری […]
یک توضیح به شما بدهکارم

دوستان عزیزم یک توضیح به شما بدهکارم. بن بست وجود ندارد! یا راهی بیاب یا راهی بساز! از روز اول امسال، یک سلسله مسائل پیش آمد و ادامه پیدا کرد که تا آخر تعطیلات به کلی مرا از پا درآورد. یاد گرفته ام که نمی توانم آدم های دیگر را تغییر بدهم، بلکه وقتی […]