ماجراهای گیس گلابتون و خودش و خودش!

آقای شوشو برای شرکت در نمایشگاه دارویی به دوبی رفته است. پسر هم خانه مادربزرگش مهمان است. من هم به خودم دو روز مرخصی توپ دادم. حالی به حولی! حالا حال و حول من چیست؟! هر دو روز تلفن را از پریز کشیدم. موبایل را سایلنت کردم. اینترنت را قطع کردم. روز […]
نمره انشا

ملیسا برای من نوشت که می توانم نویسنده خوبی باشم و شاید کار اصلی من از روز ازل همین بوده است. خواندن این کامنت آه از نهاد من برآورد. خاطره ای تلخ از عمق وجودم بیرون کشیده شد. خاطره ای که با مهارت آن را از خ.دم پنهان کرده بودم. آن را می نویسم که […]
یک روز معمولی

پنجشنبه، نوزدهم بهمن 1391: صبح آقای شوشو و پسر به شرکت رفتند. من تمام صبح را نوشتم و نوشتم. ساعت سه بعداز ظهر به خانه برگشتند و آقای شوشو برایم چلوکباب خوشمزه ای آورد. غذا هم لذیذ بود و من هم از غذا پختن راحت بودم. ساعت پنج من و آقای شوشو برای خرید از […]
یلدا مبارک!

این پست با چند تا سوال “آیا می دانید” شروع می شود! آیا می دانید که شب یلدا بلندترین شب سال نیمکره شمالی است؟ البته که می دانید! هر بچه ای می داند. آیا می دانید که تقریبا در سراسر دنیا بلندترین شب سال جشن گرفته می شود؟ آیا می دانید این رسم و رسوم […]