روز عقد ما

سه سال پیش در چنین روزی، ساعت هشت صبح به آرایشگاه رفتم. . . . به آرایشگر می گویم قرار است در یک مراسم عقد شرکت کنم. موهایم را جوری درست کند که روسری روی آن خوب بنشیند. چند تا گل کوچک هم روی موهایم بچسباند. پس از آنکه موهایم مرتب شد، خودم صورتم را […]
دارم می روم مشهد

دارم می روم مشهد. دلم برای مسافرت با قطار تنگ شده بود. یک وقتی برای تان می نویسم آقای شوشو را با قطارهای هند این طرف و آن طرف بردم و چه ماجراهایی داشتیم! کسانی که سوار قطارهای هند شده اند، می دانند وقتی می گویم قطار هندی، یعنی چه! برایتان تعریف خواهم کرد: )))))))))
سفرنامه مشهد

هفده سال پیش، در هنگام تولد پسر، آقای شوشو نذر کرده بود که پسر را به مشهد ببرد. حالا پس از هفده سال آقای شوشو برای عقد یک قرارداد باید به مشهد می رفت و تصمیم گرفت که نذر هفده ساله را ادا کند. این گونه شد که گیس گلابتون و دار و دسته عازم […]
برف؟!

امروز صبح، همسرم داشت لباس می پوشید و من هنوز در تختخواب بودم و خودم را زیر پتو به خواب زده بودم. همسرم گفت: “گیس گلابتون! زمین سفید شده است. چه برفی آمده است!” کلی با هم سر این شوخی بامزه خندیدیم. او رفت و من از جا بلند شدم و پرده اتاق را کنار […]