یک روز شلوغ-1

به محض بیدار شدن، به آشپزخانه می روم. در فریزر را باز می کنم، بسته حاوی سه ران مرغ یخزده را در می آورم. مرغها را داخل دیگ می اندازم. قدری آب، نمک، شکر، دو مشت آلو، یک قاشق رب گوجه فرنگی به آن اضافه می کنم. زیر دیگ را روشن می کنم. شعله را […]

یک روز شلوغ-2

بخش اول را اینجا بخوانید   به راه می افتم. بزرگراه حکیم را با دنده یک طی می کنم. یک ساعت طول می کشد تا به محل دلخواه می رسم. پس از پانزده دقیقه گشتن، جای پارک پیدا می کنم. از این پس باید وارد منطقه طرح بشوم. پس سوار تاکسی می شوم. میدان انقلاب […]

یک روز شلوغ-3

بخش قبلی را اینجا بخوانید قبل از سوار شدن به ماشین، یک قوطی ماءالشعیر می خرم. در ماشین می نشینم و شیشه را پایین می کشم تا قطره های باران به صورتم بخورد. ساندویچم را گاز می زنم و ماءاشعیر را جرعه جرعه می نوشم. این روزها ترافیک سنگین است. به احتمال زیاد کمی دیر […]

جشن سپاس

امروز به یک جشن سپاس دعوت شده ام. کسی که مرا دعوت کرد، حرف بسیار زیبایی زد. او گفت: “روزهای آخر اسفند، ما آنقدر در تدارک سال آینده هستیم که فراموش می کنیم به خاطر سال که گذشت، سپاسگزار و شاکر باشیم. به همین دلیل من از دوستانم خواهش می کنم که روز آخر سال […]