فروردین ۱۴۰۳

ماشاالله امسال تعطیلات عید سه هفته طول کشید! بااینکه روزها و ساعت‌های کاری من و همسرم ارتباطی به تعطیلات رسمی ندارد، از این‌همه تعطیلات حوصله‌ام سر رفته بود. همه‌جا تعطیل بود و کارها روی‌هم تلنبار شده بود.   از اول شروع می‌کنم: روز اول عید برای عید دیدنی به خانه والدین من رفتیم و سبزی‌پلو […]

دی 1401: سه روز خوش

سرم گیج می‌رود. دست‌هایم به اختیار خودم نیست. به‌زحمت انگشتانم را وادار می‌کنم روی دکمه‌های کیبورد ضربه بزند. بیشتر ضربه‌ها، جای نادرست فرود می‌آیند و کلمات و جملات نامفهومی تایپ می‌شود. تا الان نصف بسته دستمال‌کاغذی را مصرف کرده‌ام. سطل کنار دستم، پر از دستمال‌های کثیف است. دماغم کیپ است و نمی‌توانم از بینی نفس […]

بهمن 1401 در یک نگاه

بهمن 1401 به چند تا از خواسته‌های دلم رسیدم. خواسته‌هایی که مدت‌ها در دل داشتم. بابت آن‌ها، شاکر درگاه خداوندم و ممنونم از همسر عزیزم هستم که همراه و همپای من در مسیر زندگی است. ما آرزوهایمان را بهم پیوند داده‌ایم و با سماجت دنبالشان می‌کنیم.   اولی: قالی‌های خانه را عوض کردم شرح ماجرا: […]

مروری بر سال 1401

به عادت هرسال، 12 ماه گذشته را مرور می‌کنم و این سؤالات را از خود می‌پرسم: چه دستاوردهایی داشتم؟ چه خوشی‌هایی داشتم؟ وضعیت مالی‌ام چطور بود؟ وضعیت سلامتی‌ام چطور بود؟ چه مطلب جدیدی یاد گرفتم؟ چه تجربه جدیدی کسب کردم؟ چه‌کارهایی را می‌شد بهتر انجام بدهم؟ (به‌عبارت‌دیگر چه اشتباهاتی مرتکب شدم؟ وقتی به‌جای نوشتن کلمه […]