تعطیلات نوروزی 1401

تعطیلات نوروز 1401 چگونه گذشت؟ در یک عبارت: آرام، دلنشین، هماهنگ و عاشقانه! حکایت آن به تفضیل چنین است: یکشنبه 29 اسفند 1400 ساعت 19:30 تحویل سال بود. سال پروار گاو را پس دادیم و سال پرشور ببر را گرفتیم. ساعت تحویل سال وقت خوبی بود. آدم فرصت میکرد بهاندازه کافی بخوابد، بیدار که […]
خاکسپاری عمو محمود

دستودلم نمیرود که درباره خاکسپاری عمو محمود بنویسم، چون قبل از نوشتن درباره وداع ابدی با او، دلم میخواهد درباره زندگی پربارش بنویسم، درباره روحیه شاد و قوی او، درباره خندههای آهنگینش، درباره شوخیهای فراوانش، درباره ماجراجوییها و سفرهایش، ولی نوشتن درباره زندگی عمو، یعنی نگاشتن کتابی پرحجم و طولانی که در مقالهای کوتاه نمیگنجد. […]
اردیبهشت و خرداد 1401 – درهم و برهم

این روزها بهسرعت برق و باد میگذرند. خوش نمیگذرد. با درد و غم میگذرد، ولی سریع میگذرد. هنوز برای عمو درستوحسابی گریه نکردهام. مدام تصویرش جلوی چشمم میآید و بغضی دردناک، دست بیرحمش را دور گلویم حلقه میکند. سرم را تکان میدهم تا تصویر عمو مثل دودی پراکنده شود. میدانم لازم است درد را در آغوش […]
نان خوشمزه و ساده چاباتا

من از ابتدا سال 1398 شروع کردم به کیک پختن. آنقدر کیک پختم و پختم و پختم که بالاخره یاد گرفتم چند تا کیک را بهخوبی از آب و گل دربیاورم. سال 1399 نوبت نان شیرین بود. خمیر ساختم و ورز دادم و پختم و این کارها را مرتب تکرار کردم که بالاخره چهار پنج […]