ماجرای پختن پای گیلاس

ماجرای پختن پای گیلاس صبح به دشت شقایق رفتیم. اول قرار بود دوستانمان همراه ما بیایند. من آن‌ها را دعوت کرده بودم از شب قبل به باغ والدینم بیایند. شب آنجا بخوابند تا بتوانیم صبح زود به دشت لار برویم. خب… باغ والدینم که مال ما نیست، مال والدینم است. من نباید مردم را به […]

روزی که دو کیک پختم

  چند وقت پیش عکس کیک آناناس برگردان را دیده بودم و دلم رفته بود. یکی دو هفته با خودم کلنجار رفتم که درست کنم یا نکنم. نمی‌دانم چرا این‌قدر از خراب شدن غذا می‌ترسم. در حد بیمارگونه می‌ترسم غذایم خراب شود، به همین دلیل از پختن غذاهای جدید هراس دارم. باید ریشه در کودکی […]

شعبه ندارد!

وقتی در مجله‌های خارجی یا فیلم‌ها، تصویر کاپ کیک‌های خوش آب و رنگ را می‌دیدم، آه از نهادم برمی‌آمد. چقده خوشگلن این لامصبا! یعنی مزه شون چطوریه؟ در کتابی خواندم، یادم نیست کدام کتاب، قهرمان داستان عاشق پختن کاپ کیک بود. غم‌هایش را با پختن کاپ کیک فراموش می‌کرد و من در حسرت تجربه پختن […]

روزی که پای گوشت پختم

جمعه 21 تیر 1398 خواهرم را شب به‌زور نگه داشتم. در طول ده سالی که ازدواج کردم این اولین باری بود که خواهرم شب پیش ما ماند. ما رختخواب اضافی نداریم. به خواهرک گفتم کیسه‌خواب با خودت بیار، ولی آقای شوشو گفت: من نیمه‌شب برای نماز شب بیدار می‌شوم و در خانه راه می‌روم. خواهرت […]