موزه پروانهها

بهتازگی داروخانه آقای شوشو مجوز شبانهروزی گرفته است. این موضوع افتخارآمیز است، ولی باعث شده همسرم هیچوقت خانه نباشد. چند تا جمعه دندانهایم را سر جگر فشار دادم، ولی بالاخره صدایم درآمد و گردوخاک راه انداختم: من نمیتوانم همه جمعهها از صبح تا شب به دیوارهای خانه زل بزنم. دق میآورم. آقای شوشو قول […]
دو روز اول پاییز 1398

روز اول پاییز 1398 به خانه باغ والدینم دعوت شدم. دودل بودم که بروم یا نروم. وسط هفته بود که میخواستم هزار و یک کار را سروسامان بدهم، اما به خود نهیب زدم: بیخیال کار! تو که دلت برای طبیعت لک میزند و مدتهاست به باغ نرفتهای. برو و از پاییز زیبا لذت ببر! چه […]
معرفی ده کیک خوشمزه

آخرین ویرایش 12 مهر 1398 معرفی ده کیک خوشمزه من از اول امسال با جدیت پختن کیک را آغاز کردم و تا به امروز (10 مهر 1398) چهلوپنج عدد کیک پختهام. من چهلوپنج کیک پختم، ولی بعضی کیکها مستقیم روانه سطل آشغال شد، بعضی به خاطر تکنیک ضعیف من و برخی به خاطر بد […]
تقلا برای نوشتن

نشستم و دارم تلاش میکنم خاطرهای بنویسم، ولی ذهنم مثل صفحهای سفید، خالی است. هیچ خاطره قابلتعریفی ندارم. کلهام مثل زنبور وزوز میکند و مثل موتورگازی پتپت، ولی کار چندانی ازش برنمیآید. در دفترم و پشت میز کارم نشستهام. لپتاپ روشن است و من به صفحه سفید ورد زل زدهام. یکچیزی یادم بیاید! یکچیزی یادم بیاید… […]