زنی در مترو

خب … از خدا که پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد، من دلم میخواهد داستان بنویسم. یادتان هست از کجا شروع کردم؟ از بررسی دقیق کتابهای نویسندگان پرفروش. بعد نومید شدم و فکر کردم این کاره نیستم، اما خدایا… من میخواهم داستان نویس شوم. یک کتاب قصه نویسی پیدا کردم و دارم تمرینات آن […]
سفرنامه تایلند

بالاخره داریم میریم! این بار کجا؟ باورتان نمیشود. خودم هم باورم نمیشود: تایلند! آخرین جایی که فکر میکردم آقای شوشو برای سفر پیشنهاد کند، تایلند بود. همیشه دلم میخواست به تایلند بروم. فرهنگ تایلند با همه جای دنیا متفاوت است. مذهب آنها نوعی بودایی عجیب است. بوداییها مثل مسلمانان و مسیحیان، شاخهها و […]
فال ورق

با خط هوایی عمان به تایلند سفر کردیم. هر صندلی، یک مانیتور داشت و مسافرین میتوانستند در طول سفر فیلم ببینند، موسیقی گوش کنند یا بازی کامپیوتری انجام بدهند. من که خوره فیلم، حساب کردم در طول سفر هفت هشت ساعته مان، میتوانم سه چهار فیلم ببینم. مثل بچههای شکمو که وسط یک جعبه بزرگ […]
قطعهای از بهشت

به جاده زدیم. از جاده اصلی خارج و وارد جاده باریک و پیچ پیچ کوهستانی شدیم. در جاده میپیچیدیم و بالا رفتیم. بالا! بالاتر! حس پرواز داشت. انگار سوار هواپیما هستیم و هواپیما دارد از زمین برمی خیزد. از هیجان و دلهره پرواز، میخندیدیم. به روستا رسیدیم و از پیرمرد روستایی، سراغ مقصدمان را گرفتیم. […]