عقل کل و خنگولک

وقتی من کودک بودم، برنامه ملی کشور دو فرزندی را تشویق می‌کرد. آن موقع ها تعداد بچه‌های هر خانواده زیاد بود. خانم‌ها تشویق می‌شدند  قرص ضدبارداری  مصرف کنند. این مطالب در تلویزیون مرتب تبلیغ می‌شد. دوست مادرم این خاطره را تعریف می‌کند. خودم آن را بخاطر ندارم:   تو سه ساله بودی. شاید هم کوچکتر. […]

دوربین میخرم! آی دوربین میخرم!

بچه که بودیم سریال معروفی به نام “صمد” پخش می‌شد. پرویز صیاد در نقش صمد، نوک مدادش را با زبان خیس می‌کرد و آواز می‌خواند: مشق می‌نویسم! آی مشق می‌نویسم! سپس با زحمت چند کلمه خرچنگ قورباغه روی کاغذ می‌نوشت. من هم خیال دارم آواز سربدهم: دوربین می‌خرم! آی دوربین می‌خرم! و ماجراهای خرید دوربین […]

روزه کله گنجشکی

تا ده سالگی خانه ثابتی نداشتیم. به دنبال پدرم از این شهر به آن شهر جابجا می‌شدیم. ده ساله که بودم، بالاخره در تهران خانه ساختیم و ساکن پایتخت شدیم. من به هیچیک از خانه‌های دوران کودکی‌ام دلبستگی خاصی ندارم، چون می‌دانستم آنها خانه خودمان نیستند و قرار نیست مدت طولانی در آنها ساکن باشیم. […]

عاشقانه‌ای برای ماهی برشته

قبل از ماه رمضان از مرکز پرورش ماهی چند ماهی قزل الا خریده بودیم. از ماهی فروش خواستم شکم ماهی را کاملاً سفره کند تا بتوانم آن را براحتی در سینی فر پهن کنم. شش تا ماهی قزل آلای اندازه متوسط خریدیم. هر کدام را جداگانه در کیسه نایلونی قرار دادم که در فریزر بهم […]