جشن بهاری

اول فروردین ساعت  ده صبح بیدار شدم. بنا به دلایلی شب گذشته بیخوابی کشیده بودم و خواب ماندم. متاسفانه تحویل سال را از دست دادم. سال‌ها بود این لحظه جادویی را از دست نداده بودم. تقریباً به محض بیدار شدن، توفانی در خانه آغاز شد که خوشبختانه به کمک مهارت مدیریت خشم که آموخته‌ام، فقط […]

ماراتون استخدام کارمند جدید

خب… اول سال شد و خیال دارم یک کارمند به دفترم اضافه کنم. اولین آگهی را منتشر کردم. دوازده نفر تلفن کردند و شش نفر برای مصاحبه آمدند. هیچکدام را نپسندیدم. استخدام کارمند، کار ظریفی است. گاهی اوقات چند ماه طول می‌کشد تا فرد مورد نظرتان را پیدا کنید.   از شش نفری که برای […]

آخرین جمعه فروردین 1395

از هفته دیگر، شش جمعه کارگاه حضوری خداحافظ خشم خواهم داشت. یعنی به مدت شش هفته روز تعطیل به همراه همسرم نخواهم داشت. به همین دلیل من و آقای شوشو خیال داشتیم حسابی از روز تعطیلمان استفاده کنیم.    من فکر می‌کردم به میان کوچه باغ‌ها و شکوفه‌ها خواهیم رفت. وقتی آقای شوشو پیشنهاد کرد […]

در جلسه اول کارگاه مدیریت خشم چه گذشت؟

اولین جلسه کارگاه خداحافظ خشم جمعه سوم اردیبهشت اجرا شد. تا الان فرصت نشد داستان آن را برای تان بگویم. بفرمایید این هم پشت صحنه جلسه اول کارگاه مدیریت خشم:   پنجشنبه، میلاد امیرالمؤمنین و روز پدر بود. من کسالت داشتم. پدر و پسر به گردش رفتند. آقای شوشو گفت: “غذا هم درست نکن. خوب […]