ماجراهای من و کارواش

در تهران، فقط یک کارواش در دسترس من بود. از رفتار کارگرانش خوشم نمی‌آمد و شستن ماشین برایم عذاب آور بود. ولی رودهن و بومهن پر از کارواش است. رفتار کارکنانش هم خوب است. از اینجا بد گفته بودم که خدماتش خوب نیست؟ معذرت می‌خواهم. خدمات کارواش در بومهن و رودهن، از خدمات کارواش در […]

دوشنبه زیبا

 دوشنبه است. ساعت هشت و نیم به دفتر می‌رسم. هنوز کارمندان نیامده‌اند. مطلبی در ذهنم بازی می‌کند، بالا و پایین می‌پرد و خودش را به این در و آن در می‌کوبد که از توی کله من بیرون بیاد  و روی صفحه سفید ورد تایپ شود. ساعت هشت و نیم است. قبل از ورود کارمندان، نیم […]

کاشان نامه-5

بخش چهارم را اینجا بخوانید   روز سوم در کاشان- جمعه 16 بهمن   صبحانه خوردیم و به جاده زدیم. آقای شوشو با سرعت 180 کیلومتر رانندگی می‌کرد. با او کل کل نکردم، در عوض پلیس دو بار او را جریمه کرد. پیش خودمان باشد و به او نگویید، ولی دلم خنک شد! خدا کند […]

جیمبو و آلبالو

از هجده سالگی ماشین زیر پایم بود، ولی اولین ماشینم را در سن چهل و یک سالگی خریدم. ام وی‌ام 110، مشکی، سه سیلندر. اسم آن را جیمبو گذاشتم و جیمبو برای من نماد شروع زندگی جدید شد. با جیمبو به سوی ازدواج، تشکیل خانواده، مطب و کارآفرینی رفتم. جیمبو نماد پوست انداختن من است. […]