دوبی 1392- بخش اول

دوبی – بهمن ۹۲ یک شنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ : من و آقای شوشو به یکدیگر قول دادیم، این سفر بهترین سفر زندگیمان باشد. قرار گذاشتیم با کمال احترام و محبت با هم رفتار کنیم. جریمه تعیین کردیم: هرکس سر دعوا و بگومگو را باز کند، پنجاه هزار تومان جریمه بشود.  به همین دلیل از […]

دوبی 1392- بخش دوم

بخش اول را اینجا مطالعه کنید دوشنبه هفت بهمن ۱۳۹۲- صبح آقای شوشو معتقد بود من در نمایشگاه خسته می‌شوم. به جای آمدن به نمایشگاه، می‌توانم به مراکز خرید بروم. دیدم اصلا خوشم نمی‌آید از کار به این مهیجی کنار گذاشته بشوم. به همین دلیل زود‌تر از او از خواب بیدار شدم. حمام کردم، مو‌هایم […]

اصفهون، نصف جهون-1

سلام و صد سلام من و آقای شوشو برگشتیم. این سفر، بهترین مسافرتی بود که تا به حال در کنار همسرم داشتم. من دهنم را بستم و به جای راهنمایی و غر زدن، اجازه دادم همسرم تصمیم بگیرد و انتخاب کند. انتظار هم نداشتم که تصمیمات او عالی و بدون نقص باشد، چون تصمیم بدون […]

اصفهون، نصف جهون-2

بخش اول را اینجا بخوانید چهارشنبه آقای شوشو به قدری خسته بود که برای نماز صبح هم بیدار نشد. راه اصفهان کویری است. من از کودکی مسافر جاده های ایران بوده ام. می دانم که بهتر است آفتاب نزده به جاده کویری زد تا گرمازده نشوی. ولی آقای شوشو ساعت یک صبح خوابیده بود و […]