یک اعتراف بزرگ!

در طول تعطیلات متوجه یک تناقض فکری بزرگ در خودم شدم. خیال دارم این تناقض را رها کنم. آن را اینجا می نویسم و اعتراف می کنم، زیرا هربار می نویسم، گره ای بزرگ از زندگی ام باز می شود. من به قدرت “قلم” اعتقاد دارم. خدا در قرآن به “قلم” قسم خورده است. هرچند […]
آخر هفته بهاری

پنجشنبه 27 فروردین: امروز جلسه پنجم حلقه هدف برگزار میشود. ساعت هشت صبح از خواب بیدار میشوم. دوش میگیرم، صبحانه میخورم و ساعت نه صبح در دفتر حضور دارم. آسمان ابری است. چنارهای باغ کنار دفتر، تازه جوانه زدهاند و درختان گیلاس غرق در شکوفه هستند. هوا از بوی شکوفه، برگهای تازه و نم باران […]
یک دندانم رفت…

دو سه ماه پیش دندانم درد گرفت. درد گنگی بود. شبیه به زخمی در لثه. آقای شوشو نگاهی به دهانم انداخت و گفت: کنار یکی از دندانهایت قدری قرمز است. فکر کردم شاید با بی دقتی مسواک زدهام و لثه را زخمی کردهام. دو روز ژلوفن خوردم و درد آرام شد. موضوع را از یاد […]
مراقبه در طبیعت

چهارشنبه دوم اردیبهشت: از هفت صبح کار کردن را شروع می کنم. منشی هم ندارم. دیروز عذر آخری را خواندم. با دو متقاضی دیگر، تلفنی صحبت نموده و همان پای تلفن، ردشان میکنم. مثل یک موجود افسانه ای با چندین دست، همزمان چندین کار را ردیف میکنم. حوصله ندارم جزئیات را بنویسم. همه کارهای […]