جهانگردان نه چندان کوچولو!

آقای شوشو قول داد روز جمعه مرا به دیدن لاسم ببرد. مثل همیشه من ذوقزده پای کامپیوتر نشستم تا در مورد مقصدمان کسب اطلاع کنم. با خواندن این مطلب نمیدانستم گریه کنم یا بخندم: این روایت بر میگردد به زمان امام حسین (ع) و کربلا ، در آن زمان مردی بود به نام پیر قلی […]
یلدای ۱۳۹۳

شب یلدای امسال مصادف با رحلت رسول خدا بود. به همین دلیل برای ما حال و هوای جشن همیشگی را نداشت. آقای شوشو روزه گرفت. وقتی روزه میگیرد، بی حال و بی رمق است. گوشه ای کز میکند. بیشتر اوقات خواب است. بداخلاق و بهانه گیر هم میشود. به همین دلیل من از خانم نظافتچی […]
سفری معلق بین دو سال: ۲۰۱۵-۲۰۱۴ (شماره یک)

باز هم یک سفر کاری. سعی کردم آقای شوشو را همراه خودم بکنم ولی او علاقه ای به شرکت در این سفر نداشت. دفعه قبل مرا تا به محل برگزاری کارگاه برد ولی این بار نمیتوانست. من هم دلم نمیخواست با آن وضعیت دشوار مرا برساند و برگرداند. آن روز به من خیلی خوش گذشت […]
سفری معلق بین دو سال: ۲۰۱۵-۲۰۱۴ (شماره دو)

بخش اول را اینجا بخوانید. سفر با اتوبوس عالی بود. همسرم تلفن کرد. پرسید: “کجا هستی؟” من نمیدانستم. داشتم خودم را براش لوس میکردم میگفتم یه جایی که چند تا درخت داره و یه تیکه ابر. خانمی که در صندلی جلو نشسته بود برگشت و بهم گفت کجا هستیم. عزیزان دل! اگر مکالمه کسی را […]