تعطیلات محشر!

عمه‌ای داشتم، خدا بیامرز، مثل مادر دومم بود. خیلی دوستش داشتم و دارم. یکی از زیبا‌ترین صفاتش این بود که همیشه در همه کس و همه چیز، بهترین ویژگی‌ها را می‌دید. من که نشنیدم هیچوقت بدگویی یا غیبت کند، نق بزند و غرغر کند. هر سال دست کم سه ماه کنار او زندگی می‌کردم، پس […]

درهم و برهم نوشت گیس گلابتون

یک- یکی از جاهای چرخ زندگی من که لنگ می‌زند، «دوست» است . در دوران مجردی دوستان مجرد زیادی داشتم و زیاد مهمانی و دورهمی داشتم. پس از ازدواج بعضی از دوستان مجردم به شکل قاطعی مرا از حلقه دوستیشان خط زدند. من هم بعضی‌ها خط زدم. در این چهار سال با چندین زوج رفت […]

گیس گلابتون در بیست و هفتمین نمایشگاه کتاب

عجب تجربه باحالی! چقدر خوش گذشت! چقدر انرژی گرفتم. یعنی من برای یک سال آینده کوک کوکم. خدایا شکرت. الان متاسفم که چرا سال گذشته موقع رونمایی کتاب «چگونه مغناطیس پول شویم؟» به نمایشگاه نرفته بودم .   از همه دوستانی که زحمت کشیدند و در این گرما و ازدحام و شلوغی به نمایشگاه آمدند، […]

گردشگری با تب و اعمال شاقه!

از وسطهای هفته شروع به نق نق کردم که «هیچ جا مرا نمی‌بری. کپک زدم تو خونه. روزی دوازده ساعت دارم بیرون از خانه کار می‌کنم، آخر هفته هم دنبال خریدهای خانه می‌دویم. من این هفته می‌خواهم به دامن طبیعت بروم.»   بیچاره آقای شوشو حرفی نداشت. می‌داند من به خاطر پسر، ساعات کاری بیرون […]