مریم و منیژه و نجمه

و میخواهم در مورد دو نفر از شاگردان کلاس هدف سال قبل صحبت کنم: مریم و منیژه هر دو نفر روز دوشنبه، بیخبر از دیگری و به صورت جداگانه به مطبم سر زدند تا خبرهای عالی خود را به گوشم برسانند . یکی یکی برایتان تعریف میکنم : مریم، یک خانم مجرد آرشیتکت، در کلاس […]
شهردار پارک روبروی خانه ما!

چند وقتی است که من خودم را به مقام شهردار پارک جلوی خانهمان منصوب کردهام! حالا داستان چیست؟ یک پارک کوچولو جلوی خانه ماست که من بیشتر روزها نیم ساعتی در آن قدم میزنم. هم تنم را تکان میدهم، هم فرصتی است که با خودم خلوت کنم و ذهنم را بررسی نمایم. در این […]
غذا دادن به قوها

ما بالاخره به باغ پرندگان رفتیم! عالی است! عالـــــــــــــــــــــــــــــــی! هرکس نرفته، سرش کلاه رفته. محوطه بزرگ، تمیز، توالت های تمیز و دارای صابون، سیستم مرتب حمل و نقل… خیلی خوب است. آفرین به فکری که این باغ را تاسیس کرده و اداره می کند. من کلا با تماشای حیوانات در قفس حال نمی کنم. در […]
جاخالی دادم!

دیروز ماشین را جایی پارک کرده بودم و داشتم وسایلم را از صندوق عقب برمی داشتم. خانمی با بی ادبی به من دستور داد که ماشین را جابجا کنم تا او بتواند ماشینش را پارک کند. نگاه کردم و دیدم فقط نیم متر جا برای حرکت دادن ماشین دارم. با آرامی به خانم گفتم که […]