چرا سخنرانی را دوست دارم، ولی از آن می ترسم؟-1

می خواهم یک اعتراف گیس گلابتونی دیگر بکنم. هروقت چیزی را اعتراف کردم، گره ای بزرگ از زندگی ام باز شده است. می خواهم برای شما تعریف کنم چرا دوست دارم جلوی جمع سخنرانی کنم و چرا اینقدر از صحبت جلوی جمع می ترسم: یکی از درخشان ترین خاطره های دوران کودکی من در جشن […]
چرا سخنرانی را دوست دارم، ولی از آن می ترسم؟-2

بخش اول را اینجا بخوانید حالا چرا این همه از صحبت کردن از جلوی جمع می ترسم. در دانشگاه دو دفعه کنفرانس داشتم. یک بار در مورد بیماری هپاتیت و دیگری در مورد بیماری جذام. این کنفرانس ها کار درسی ما محسوب می شد. نمره کنفرانس، امتحان کتبی و شفاهی روی هم، نمره آخر ترم […]
انتخاب گروه برگزارکننده سمینار

امروز خواهش کرده بودم دوستانی که علاقه مندند در برپایی سمینار کمک کنند، قدم رنجه کنند و به مطب من بیایند. پروین جون، سمانه جون، سمیه جون، نجوا جون، فاطمه جون و الناز جون لطف کردند و برای کمک داوطلب شدند. امروز، روز سختی بود. در بیمارستان یک بیمار با خونریزی شدید داشتم. فکر می […]
حال مریضم خوب است:)

بخیر گذشت! حال مریضم خوب است. بیماری اش هم مسئله کوچکی است. ولی مردم و زنده شدم تا جواب پاتولوژی آماده شد. امروز خودم به در اتاق تک تک اساتید رفتم، در کوبیدم و پافشاری کردم که همین امروز تکلیف بیمارم معلوم بشود. آخیش… جواب خوب بود. به بیمارم تلفن کردم و گفتم: “مژده بده […]