شما می دانید که من طرفدار ازدواج هستم و متعقدم یک ازدواج خوب می‌تواند خانواده خوبی را بوجود بیاورد. جامعه از تک افراد ساخته شده و اگر تک تک افراد جامعه از محیط پر از محبت و احترام یک خانواده صمیمی بیرون بیایند، آن جامعه، شاد و موفق خواهد بود. بر اساس تحقیقاتی که در سال 1998 انجام شد، ازدواج پنج فایده اصلی دارد:

 

 

 

ساختار خانواده سنتی مردسالارانه در حال از هم پاشیدن است. انشاالله در دهه‌های آینده، مردسالاری بکلی از دنیا حذف شده و جای آن را انسان سالاری خواهد گرفت. در خانواده‌های سنتی مردسالارانه، اگر مرد (سرپرست خانواده) فردی بی مسئولیت، خودخواه و خشن باشد، زندگی به همه افراد خانواده تلخ می‌شود. زنان از ساختار مردسالارانه خانواده رنج می‌برند و پسرانشان شاهد رنج مادر و خواهرانشان بوده و نمی‌خواهد خودشان ظلم‌های گذشته را تکرار کنند.

 

متاسفانه زنان و مردان عصر جدید نمی‌دانند چگونه خانواده خود را ارتقا بدهند و ناآگاهانه رفتارهای والدینشان را تکرار می‌کنند. نتیجه این تکرار، افزایش آمار طلاق است. اگر روزی روزگاری به زن می‌گفتند: حق نداری بدون اجازه شوهرت، از خونه بیرون بیایی تا حمام کنی، زن، این موضوع را می‌پذیرفت. اگر روزی روزگاری مرد می‌گفت: پول خودمه! هر کاری دلم می‌خواهد باهاش می‌کنم! زن، سرش را پایین می‌انداخت و قبول می‌کرد. اگر مرد، بهانه می‌گرفت و کاسه و بشقاب را به حیاط پرت می‌کرد، زن گوشه‌ای کز می‌کرد. بچه‌هایش را در آغوش می‌گرفت و می‌گفت: باباتون جای دیگه ناراحته، مرد است دیگه، باید یه جایی خودشو را خالی کنه…

 

این روزگار، چنین حرکات و رفتاری، قابل قبول نیست و رفتاری ضداجتماعی و زن ستیزانه به حساب می‌آید. انشاالله بزودی قانون خانواده هم به کمک خواهد آمد. تا اگر صدای فریادی از خانه‌ای شنیده شود، پلیس فوری به در خانه بیاید و موضوع را پیگیری کند. اگر مردی خشونت کند، بدون معطلی دستبند به دستش زده شده و به زندان فرستاده شود. اگر زن و شوهر بخواهند از هم طلاق بگیرند، هر دو حق داشته باشند درخواست کنند و اموالشان به صورت مساوی بین آن‌ها تقسیم شود. بسیاری از خانم‌ها در ازدواجی رنج آور باقی می‌مانند، چون می‌دانند اگر درخواست طلاق کنند، باید از مهریه و نفقه خود صرف نظر نموده، دست خالی از خانه شوهر بیرون بروند. همان خانه و زندگی که دوشادوش هم ساخته‌ بودند. این وضعیت منصفانه نیست. این وضعیت برازنده قرن بیست و یکم نیست.

 

در کشورهای غربی، قانون از حقوق زنان حمایت می‌کند. زن و مرد هم می‌دانند چگونه خانواده‌ای مدرن بسازند، ولی متاسفانه باز هم آمار طلاق بالاست. در کشور آمریکا آمار طلاق در سال 1981 به حداکثر رسید و زنگ خطر برای دولتمردان به صدا درآمد. آن‌ها مجبور شدند در این باره بیندیشند. در درجه اول باید معلوم می‌کردند آیا براستی ازدواج و تشکیل خانواده به نفع مردم است؟ تحقیقات سال 1998 ثابت کرد، بله! ازدواج به نفع مردم است. پس تمهیداتی اندیشیدند که باعث شد آمار طلاق 33% کاهش پیدا کند.

 

آن‌ها متوجه شدند در درجه اول، لازم است ازدواج آگاهانه صورت بگیرد.

 

خانم‌ها و آقایان باید خود را بشناسند (خودآگاهی) و نقاط قوت و ضعف خود را بدانند. باید توانایی بررسی و ارزیابی همسر آینده خود را داشته باشند. بعضی افراد بکلی برای ازدواج مناسب نیستند. با هرکه ازدواج کنند، به همسرشان و به فرزندشان آسیب خواهند زد. بعضی افراد آدم‌های خوبی هستند، ولی نه برای ما. اگر با دیگری ازدواج کنند، خوشبخت می‌شوند. ما باید قبل از ازدواج بفهمیم از نظر شخصیتی با هم جور هستیم یا نه.

 

اگر شخصیت زن و مرد با هم جور بود، آنگاه لازم است در مورد ازدواج آموزش ببینند. آن‌ها باید بدانند چه مسئولیت‌هایی در انتظار آنهاست و چه انتظارات واقع بینانه ای می‌توانند از ازدواج داشته باشند.

 

در طول ازدواج، هر گاه بحران‌هایی بوجود بیاید، زن و شوهر خود را موظف بدانند به مشاوره مراجعه کنند.

 

اگر با همه تمهیدات، طلاق پیش بیاید، لازم است طلاق با آرامش و بدون دردسر انجام شود. عده‌ای تصور می‌کردند اگر طلاق ساده باشد، آمار طلاق بالاتر می‌رود، در حالیکه در عمل ثابت شد ساده کردن روند طلاق (البته به شکلی منصفانه) آمار طلاق را بالا نمی‌برد.

 

تمهیداتی که آمریکا برای کاهش طلاق انجام داد و باعث شد 33% آمار طلاق کاهش پیدا کند، اینهاست:

 

 

 

این‌ها امیدهای من است. مرا که می‌شناسید، انتظار ندارم دیگران آرزوها و امیدهای مرا برآورده کنند. من ازدواج خودم را نجات داده‌ام. زندگی من و همسرم هنوز هم بالا و پایین دارد، ولی مستحکم است. ولی من آدمی نیستم که فقط خودم سوار قایق بشوم و بگذارم بقیه مردم در دریای توفانی غرق شوند.

 

من  زن، مرد، پول و دوره زندگی مثل عسل و خداحافظ خشم را تدوین کردم. سه محصول آموزشی ارزشمند که خانواده‌های زیادی را از متلاشی شدن نجات داده و گرمای صمیمیت را به زندگی‌شان آورده است.

 

ولی … شاید اگر بعضی ازدواج‌ها از اول صورت نمی‌گرفت، این همه دردسر برای حفظ آن نداشتیم. من قبل از ازدواج به سه مشاور مراجعه کردم. من و همسرم با یکی از مشاورین، شش ماه مشاوره قبل از ازدواج داشتیم. پس از ازدواج من به مدت 9 ماه مشاوره فردی با این خانم داشتم. پس از سه سال، گفت: این ازدواج فایده ندارد. طلاق بگیر!

 

وقتی ما به مردی (یا زنی) علاقه مند می‌شویم و احساس ما درگیر می‌شود، نمی‌توانیم منطقی فکر کنیم. من به همین دلیل به مشاور مراجعه کردم و تست قبل از ازدواج دادم. ولی سه سال طول کشید تا مشاور ما بفهمد ازدواج ما ازدواج دشواری است و به اصطلاح ما زیاد جور نیستیم. من و همسرم برای بسیاری مسائل ریز و درشت با هم می‌جنگیدیم. من از سال 1391 خودم مسئولیت زندگی زناشویی‌ام را به عهده گرفتم و توانستم آن را نجات بدهم. روش معجزه آسای خودم را در سه محصول آموزشی ارزشمند زن، مرد، پول و دوره زندگی مثل عسل و خداحافظ خشم خدمت شما ارائه داده‌ام.

 

امروز می‌خواهم مطلبی دیگر را مطرح کنم: چطور مشاور پیش از ازدواج خودمان باشیم و بفهمیم با چقدر همسر آینده‌مان جور هستیم یا نه. اگر جور هستیم، با آموزش‌های زن، مرد، پول و دوره زندگی مثل عسل و خداحافظ خشم بسادگی می‌توانیم زندگی زناشویی لذتبخش و شیرینی برای خود فراهم کنیم. اگر فهمیدیم با هم جور نیستیم و در چه مسائلی جور نیستیم، می‌توانیم تصمیم بگیریم وارد یک ازدواج توفانی و پردردسر بشویم یا نه. اینطوری خودمان انتخاب می‌کنیم و پای انتخابمان می‌مانیم.

 

آیا دوست دارید روشی یاد بگیرید که بسادگی خودتان و همسر آینده‌تان را بشناسید و بفهمید با هم جور هستید یا نه؟ شاید هم الان متأهل هستید و دلتان می‌خواهد بدانید چرا اینقدر با همسرتان کشمش دارید؟

 

اگر می‌خواهید روش خودشناسی و دیگر شناسی کاربردی و ساده‌ای را بیاموزید، لطفاً زیر این مقاله بنویسید: بله!

 

 

 

 

 




دیدگاهتان را بنویسید