اگر مادر ناتنی هستید، احتمالاً گاهی با خودتان گفتهاید:
- من چه کار کنم که فرزند همسرم من را بیشتر بپذیرد؟
- چطور با او رفتار کنم که هم احترامم حفظ شود و هم رابطه خوبی بین ما شکل بگیرد؟
- آیا باید در تربیت او دخالت کنم یا بهتر است کنار بکشم؟
این سؤالها کاملاً طبیعی هستند. زندگی در یک خانواده ناتنی میتواند شیرین و ارزشمند باشد، اما در عین حال چالشهای خاص خودش را دارد. یکی از مهمترین این چالشها، ساختن رابطهای سالم و تدریجی با فرزند همسر است.
برای اینکه این موضوع را بهتر توضیح بدهم، میخواهم داستان مریم را برایتان تعریف کنم:
داستان مریم
مریم وقتی با همسرش آشنا شد، میدانست که او از ازدواج قبلی خود یک پسر نه ساله دارد. مریم کودکان را دوست داشت و تصور میکرد ارتباط برقرار کردن با پسر همسرش کار چندان سختی نخواهد بود. با خودش میگفت: «من که قرار نیست با او بدرفتاری کنم. به او محبت میکنم و حتماً او هم به مرور من را دوست خواهد داشت.»
اوایل رابطه همه چیز خوب پیش رفت. مریم برای پسر همسرش غذاهای خوشمزه درست میکرد، برایش هدیه میخرید، با او بازی میکرد و گاهی در انجام تکالیف مدرسه به او کمک میکرد.
اما بعد از مدتی، مریم متوجه شد رابطه آن طور که تصور کرده بود پیش نمیرود. پسر گاهی به او بیتوجهی میکرد. بعضی وقتها جوابش را نمیداد و گاهی هم با او با لحن مناسبی صحبت نمیکرد. یک روز مریم از او خواست کاری را انجام دهد. پسر با ناراحتی جواب داد:
- تو که مادر من نیستی، چرا به من میگویی چه کار کنم؟
این جمله برای مریم بسیار سنگین بود.
آن شب با ناراحتی به همسرش گفت: «من واقعاً نمیفهمم دیگر باید چه کار کنم. من هر کاری از دستم برمیآید انجام میدهم، اما انگار این بچه من را نمیخواهد.» همسرش هم بین همسر و فرزندش قرار گرفته بود و نمیدانست چطور شرایط را مدیریت کند. از طرف دیگر، مادر اصلی کودک نیز همچنان بخشی از زندگی آنها بود و تصمیمها و اتفاقهای مربوط به او گاهی باعث اختلاف میان مریم و همسرش میشد.
مریم کمکم خسته شد. احساس میکرد هر کاری انجام میدهد، نتیجه برعکس میشود. اگر محبت میکرد، احساس میکرد محبتش دیده نمیشود. اگر تذکر میداد، متهم میشد که بیش از حد در تربیت کودک دخالت میکند. اگر سکوت میکرد، خودش احساس میکرد جایگاهش در خانه مشخص نیست.
در یکی از جلسات مشاوره با من، مریم گفت:
- من فقط میخواهم یک مادر ناتنی خوب باشم. چرا این قدر سخت است؟
مسئله مریم این نبود که زن خوبی نبود یا به اندازه کافی محبت نمیکرد. مسئله این بود که تصور میکرد برای داشتن یک خانواده خوب، باید رابطه او با فرزند همسرش خیلی زود شبیه رابطه مادر و فرزند شود. در حالی که خانواده ناتنی با خانواده تنی متفاوت است. فرزند همسر ممکن است برای پذیرش همسر جدید پدرش به زمان نیاز داشته باشد. ممکن است گاهی احساسات متناقضی داشته باشد. ممکن است به مادر اصلی خود وفادار باشد و فکر کند نزدیک شدن به مادر ناتنی نوعی خیانت به مادرش است. ممکن است حتی بدون اینکه خودش دقیقاً بداند چرا، در برابر محبت و نزدیک شدن مادر ناتنی مقاومت کند.
به همین دلیل، رابطه خوب در خانواده ناتنی معمولاً با تلاش برای «مادر شدن» شروع نمیشود؛ با اعتمادسازی شروع میشود.
مریم به تدریج یاد گرفت که لازم نیست همه رفتارهای فرزند همسرش را اصلاح کند. لازم نیست برای اثبات محبت خود، بیش از اندازه تلاش کند و لازم نیست انتظار داشته باشد کودک خیلی زود او را مانند مادر خودش بپذیرد. او تصمیم گرفت ابتدا فقط یک بزرگسال امن، محترم و قابل اعتماد باشد. از همین جا بود که رابطه آنها آرامآرام تغییر کرد. این تغییر یک شبه اتفاق نیفتاد. اما مریم دیگر به دنبال نتیجه فوری نبود. او فهمیده بود که در یک خانواده ناتنی، رابطه خوب چیزی نیست که بتوان آن را مجبور کرد؛ رابطه خوب چیزی است که باید به مرور ساخته شود.
اگر شما هم در چنین شرایطی هستید، این هفته یک تمرین ساده را امتحان کنید.
چالش ۷ روزه؛ یک قدم برای رابطه بهتر با فرزند همسر
هدف این چالش این نیست که در هفت روز رابطه شما کاملاً تغییر کند. هدف این است که برای یک هفته، به جای تمرکز بر اصلاح رفتار فرزند همسر، روی ساختن رابطه تمرکز کنید. هر روز فقط یک قدم کوچک بردارید.
روز اول: گفتوگو بدون نصیحت
با فرزند همسرتان درباره موضوعی که دوست دارد صحبت کنید. میتواند درباره مدرسه، دوستان، ورزش، فیلم، موسیقی، بازی یا هر موضوع دیگری باشد.
فقط یک نکته مهم وجود دارد:
قرار نیست در پایان گفتوگو نصیحتش کنید یا نتیجهگیری کنید. فقط به او فرصت بدهید حرف بزند.
روز دوم: یک تعریف واقعی
یک ویژگی یا رفتار مثبت او را پیدا کنید و درباره همان موضوع از او تعریف کنید. مثلاً اگر در کاری صبور بوده است، مسئولیتپذیری نشان داده یا رفتار خوبی با فرد دیگری داشته است، آن را به زبان بیاورید. تعریف شما بهتر است واقعی و مشخص باشد، نه کلی و مصنوعی.
روز سوم: نظر او را بپرسید
امروز درباره یک موضوع ساده نظر او را بپرسید. مثلاً: «اگر بخواهی برای خانه یک فیلم انتخاب کنی، چه فیلمی را پیشنهاد میکنی؟» هدف این است که او احساس کند نظرش برای شما اهمیت دارد.
روز چهارم: یک فعالیت مشترک
یک فعالیت کوتاه را انتخاب کنید که خود او دوست دارد. با هم فیلم ببینید، آشپزی کنید، بازی کنید، خرید بروید یا درباره موضوع مورد علاقه او صحبت کنید. لازم نیست زمان زیادی صرف کنید. مهمتر از مدت زمان، کیفیت ارتباط است.
روز پنجم: کمتر اصلاح کنید
امروز آگاهانه از تذکرهای غیرضروری خودداری کنید. اگر کاری خطرناک یا واقعاً مهم نیست، لازم نیست درباره هر رفتار کوچک او اظهار نظر کنید. گاهی رابطه زمانی فرصت رشد پیدا میکند که فرد مقابل احساس نکند دائماً در حال ارزیابی و اصلاح شدن است.
روز ششم: یک جمله حمایتگر
امروز یک جمله ساده و صمیمی به او بگویید.
مثلاً:
«اگر برای چیزی به کمک من نیاز داشتی، میتوانی روی من حساب کنی.»
یا:
«میدانم این روزها ممکن است بعضی چیزها برایت سخت باشد.»
این جمله را بدون انتظار برای دریافت محبت یا واکنش خاصی بیان کنید.
روز هفتم: خودتان را ارزیابی کنید
در پایان هفته از خودتان بپرسید:
«این هفته چه چیز جدیدی درباره فرزند همسرم فهمیدم؟»
نه اینکه بپرسید: «چقدر او تغییر کرد؟»
این تفاوت بسیار مهم است.
قرار نیست در این هفت روز او را تغییر دهید. قرار است شما فرصت پیدا کنید او را بهتر بشناسید.
و در نهایت یک نکته مهم را به خاطر داشته باشید:
شما برای داشتن یک رابطه خوب با فرزند همسر، لازم نیست جای مادر او را بگیرید.
شما میتوانید نقش متفاوتی داشته باشید؛ نقشی که بر اساس احترام، اعتماد، مرزبندی و ارتباط تدریجی شکل میگیرد.
خانواده ناتنی قرار نیست دقیقاً شبیه خانواده تنی باشد، ما این تفاوت به معنای کمارزشتر بودن آن نیست.
گاهی برای ساختن یک خانواده ناتنی سالم، لازم نیست بیشتر تلاش کنیم؛ لازم است نقش درست خودمان را بشناسیم و به رابطه فرصت بدهیم تا با ریتم طبیعی خودش رشد کند.
مهم: رابطه خوب با فرزند همسر با تلاش برای «مادر شدن» شروع نمیشود، بلکه با ساختن اعتماد شروع میشود.