ممنونم در دوره بهترین سال زندگی ثبت نام کرده‌اید.

 

 

امیدوارم تمرین هفته قبل را انجام داده و در مورد تجربه خود نوشته باشید. بفرمایید این هم لینک دانلود تمرین این هفته:

37 پاسخ

  1. وقتی به این درس رسیدم، متوجه شدم مدتی است بابت مسئله ای دارم یواشکی غرغر می کنم. تمام هفته دست و دلم نرفت که داستان را بنویسم. روز آخر بالاخره نوشتم. فهمیدم که در موردی خودم را قربانی می دانستم. وقتی نوشتم، فهمیدم چطوری نقش قهرمان را به خودم هدیه کنم. فقط زاویه دیدم را تغییر دادم. احساس شادمانی و افتخار کردم. تمرین جالبی بود. فکر می کنم باید هر چند ماه یک بار آن را انجام بدهم.

  2. سلام.گیس گلابتون عزیز نمیدونم اسمش داستان هست یا نه ولی موضوعی که من چند وقته دارم راجع بهش غر میزنم مسافرته.که دارم نقش قربانی رو بازی می کنم و الکی غصه می خورم.راستش من به خاطر شرایط کاری همسرم فقط تعطیلات رسمی می تونیم مسافرت کنیم و چون در تعطیلات رسمی هزینه ها سر سام آوره معمولا از خیر مسافرت می گذریم.می خواستم بدونم تنهایی سفر کردن باعث مشکلات زناشویی نمیشه؟ (همسرم با مسافرت من تنهایی مشکلی نداره ولی خودم دلم نمیاد تنهاش بذارم و مسافرت برم.)

    1. متشکرم. سوال خوبی است. به نظر من اگر شوهرتان مشکلی ندارد، شما سالی یک بار مسافرت سه روزه بروید. ولی اگر بخواهید تعداد بیشتری سفر بدون همسرتان بروید خوب نیست. چون شادی ها و تفریحات شما با دیگران پیوند می خورد و این موضوع قلب شما را نسبت به همسرتان سرد می کند. زندگی روزمره چیز زیادی برای گرم کردن قلبهای زن و شوهر ندارد. مسافرت ها و خوش گذراندن ها باعث تقویت پیوندها می شود. به همین دلیل به نظر من بهتر است بیش از سالی یک بار تنهایی مسافرت نروید. از طرفی بیشتر آدمها موقع تعطیلات رسمی مسافرت می روند. گران می شود که بشود! شادی شما، خوش گذراندن شما ارزش بیشتری دارد. از همین الان با همسرتان تعیین کنید دوست دارید چه موقع مسافرت بروید. برای مسافرت کم کم پس انداز کنید تا آن موقع یکمرتبه به بودجه تان فشار نیاید. این پیشنهادات من است. آیا به نظر شما مفید است؟ خودتان پیشنهاد دیگری دارید؟

  3. ممنونم از پاسخ شما.شما کاملا درست می فرمایید.مشکل ما اینه که مسافرت و هزینه کردن براش برامون در الویت آخره.باید یه فکری براش بکنم.بازم ممنون.راستی جملتونو خیلی دوست داشتم.گران می شود که بشود.یه تحکم خیلی قشنگ توش داشت به دلم نشست.

    1. متشکرم. من در حال حاضر در هیچ جنبه زندگی ام احساس قربانی بودن ندارم. یادم نیست قبلاها بابت چه مسائلی احساس غیرسازنده قربانی بودن را داشتم. آیا شما در جنبه ای زندگیتان نارضایتی دارید؟ آن را بنویسید. دلیل این که به خواسته خود نمی رسید هم بنویسید تا ببینیم آیا شما احساس قربانی بودن دارید یا خیر.

  4. بعضى اوقات سركارم خيلى احساس استرس دارم ؛ دوست داشتم كارم رو بدون استرس انجام بدم، احساس قربانى بودن ندارم ولى خودمو سرزنش ميكنم كه چرا نميتونى از كارت لذت ببرى كه انقد خسته نشى. فك ميكنم جاهايى از زندگيم هم كه ناراضى هستم دنبال مقصر نميگردم بلكه بيشتر، تقصيرا رو خودم گردن ميگيرم و خودمو شماتت ميكنم.

  5. سلام، امروز پيامتون رو ديدم، فكر ميكنم از هفت هشت سالگى، البته اون زمان شدتش كمتر بود؛ چون مسئوليت كمترى داشتم يا انتظار كمترى از خودم داشتم. شايد هم والدينم انتظار كمترى ازم داشتن و الان والد درونم اون انتظارات رو ازم داره

    1. آیا به خود می گویید: همه مشکل من این است که از بچگی در حال راضی کردن والدینم بودم و دوست نداشم کاری انجام بدم که اونا ناراحت بشن و سرزنشم کنن؟

  6. همه مشكلم نيست ولى قبول دارم كه هميشه سعى داشتم طبق ميل اونا رفتار كنم و اگه رفتار نميكردم احساس بدى نسبت به خودم داشتم حتى اگه اونا نميفهميدن و سرزنشم نميكردن. البته در اين يك سال اخير اين موضوع از شدتش كمتر شده

  7. سلام گیس گلابتون عزیز، من همیشه دوست داشتم همسرمو خودم انتخاب کنم به خاطر همین تمام خواستگارای سنتی را رد کردم ولی خانوادم بر عکس من سنتی دوست دارن و خیلی سرسختانه مخالفت میکنن البته منم تا به حال از مرد خاصی خیلی خوشم نیومده که بخوام نقش قهرمان بازی کنم .شاید هیچ وقت جراتشم نداشتم .الان به این نتیجه رسیدم خیلی مهم نیست که اصلا چجوری اشنا شم حالا اصلا سنتی .ولی مشکلی که دارم همش فکر میکنمالان ضاییع است و از نظر دیگران مسخره است که تو سن سی سالگی بخوام خواستگار سنتی رو قبول کنم البته من به خانواده گفتم که اگه شخص خاصی اومد من مشکلی ندارم ولی احساس حقارت میکنم همش خودم و هم والدینم و مخصوصا سرزنش میکنم نمیدونم واقعا چجوری خودمو اروم کنم الانم یه موردم معرفی شده الان واقعا بجای اینکه به طرف فکر کنم همه فکر و ذهنم اینه که خیلی ضاییع است که بهمه گفتی نمیخوام ازدواج کنم ولی الان حاضر به ازدواج سنتی شدی اینم بگم که من هیچ وقت به خانوادم نگفتم من سنتی دوست ندارم فقط گفتم من قصد ازدواج ندارم و جالب اصلا خانوادم هیچ فشاری یا نصیحتی که دختر باید ازدواج کنه نمیکنن فقط سکوت و اینکه من به خانواده اعلام کردم که من قصد ازدواج دارمو گفتم احساس خیلی بدی دارم واقعا نمیدونم با این بلا تکلفیم چکار کنم
    واقعا چکار کنم که نقش قهرمان زندگیمو ایفا کنم

    1. چرا از پذیرفتن خواستگار سنتی احساس حقارت می کنید؟ آیا به خاطر این است که احساس می کنید باید روی حرف خودتان بایستید، حتی اگر غلط باشد یا به خواستگاری سنتی معنای حقارت آمیزی برایتان دارد؟ اگر دومی است، لطفا بفرمایید معنای حقارت آمیز آن برای شما چیست؟

  8. نه من با خواستگار سنتی واقعا دیگه مشکلی ندارم من مشکلم بیشتر با خانوادمه احساس می کنم با نگاه تمسخر بمن نگاه میکنن و از وقتی که بهشون گفتم میخوام ازدواج کنم احساس میکنم نگاهاشون نسبت بمن فرق کرده یجور احساس دلسوزی از اینکه به اونا تصمیمم و گفتم احساس بدی دارم نمیدونم همش میگم شاید نباید میگفتم ولی واقعیت اینه که من دیدم که خواستگارهای که به صورت معرفی میان خیلی بهترند و من اونها روبیشتر میپسندم و پیش خودم گفتم امسال که تصمیم گرفتم هدف ازدواج باشه چرا از همه فرصت ها استفاده نکنم من رو تصمیمی که گرفتم مشکلی ندارم ولی شاید انتظار رفتار بهتری از خانوادم داشتم ولی اونها با یک سکوت و لبخند شاید از نظر من تمسخر امیز جواب دادن فقط دنبال یه راهکاری ام که بتونم همونجوری که تصمیم گرفتم روی تصمیمم بمونم جا نزنم

  9. شایدم حرف شما درست باشد احساس میکنم باید روی حرف خودم میموندم حتی به غلط واقعا پذیرفتن اشتباه و اونم اعلام کردنش کار سختی خیلی سخت
    خیلی ممنون شما خیلی خوب می تونید احساسات رو بیان کنید و بنویسید .

    1. نوشتید میخواهید قهرمان زندگی خودتان باشید. قهرمان شما چگونه شخصی است:
      شخصی که روی حرف خود پافشاری می کند، حتی اگر غلط باشد؟
      یا شخصی که وقتی باور غلطی دارد، با شجاعت آن را دور می ریزد؟
      شخصی که تصور می کند افراد خانواده اش او را مسخره می کنند و بدون بررسی بیشتر این تصور را می پذیرد و تصمیماتش را بر اساس این تصور ثابت نشده می گیرد؟
      یا شخصی که با جسارت و بدون پرخاش و تحقیر از طرف مقابلش می پرسد: آیا نظر منفی به تصمیم من داری و چرا؟ مسئله را برای خودش و دیگران باز می کند؟
      من نمی دانم قهرمان از نظر شما چگونه فردی است و دوست دارید چگونه قهرمانانه برخورد کنید. شما چه نظری دارید؟

  10. من بسته خدا حافظ خشم شما رو خریدم و واقعا دارم تمرین میکنم و بر اساس همون واقعا ارام و با جسارت تصمیم و گفتم و واقعا پرسیدم نظرشون و ولی اونا بمن گفتن ادم حتما نباید ازدواج کنه بالاخره زندگی میگذره و مهم نیست خیلی ازدواج کردن و من در جوابشون گفتم می دونم ولی اگه موردی پیش بیاد تصمیم دارم ازدواج کنم و اونها فقط خندیدن و من علت و پرسیدم ولی سکوت کردن گفتم چرا میخندین ولی خب پاسخی ندادن بعدم من بیشتر از این واقعا روم نمیشه در مورد ازدواج باهاشون حرف بزنم تا همینجاشم واقعا جسارت کردم نمیدونم شاید بازهم باید موضوع و بررسی کنم و ببینم ایراد کارم کجا بوده مسلما من دارم تلاش میکنم مهارت های درست زندگی را یاد بگیرم البته من در خانواده ای زندگی میکنم که کسی از مشکلاتش صحبت نمیکنه یعنی کلا افراد خانواده باهم خیلی صحبت نمیکنن شاید من توقع زیادی از خانواده ام دارم بنظرم شاید توقع این و نداشتن یا شاید شوکه شدن بنظرم باید صبور تر باشم و مصمم تر به هر حال من اعلام کردم و اونهام به تصمیم من احترام گذاشتن حق با شماست دارم زود قضاوت میکنم
    ممنون از راهنمایی هاتون

  11. خیلی ممنون ، اول چند بار تو صحبت های که با مادرم داشتم فقط اشاره کردم ولی یکبار صحبتمون فقط پیرامون ازدواج شد یعنی سعی کردم بحث رو عوض نکنه بعد که هی صحبت شد گفتم من واقعا دیگه قصد دارم ازدواج کنم که همون سکوت ،البته بگم من سعی کردم با مامانم ارتباط و نزدیکتر کنم و هفته ای یک یا دو بار به پیاده روی میریم و طی مسیر صحبت میکنیم ،یکبار دیگه تقریبا تو جمع بود که من فقط از ازدواج مثبت حرف زدم و گفتم میتونه ازدواج هدف باشه در همین حد که دوباره همون سکوت و لبخند و اون موقع ام تلویزیون روشن بود و موضوع راجب ازدواج بود و من در اصل حرف اون کارشناس و تایید کردم و بعد گفته من شبکه عوض شد ،شاید یکی دوبار دیگه در همین حد بعد به این نتیجه رسیدم دیگه زیاده رویه دیگه صحبتی نکردم و بنظر خودم منظورم و رسوندم و اونها متوجه شدن دیگه ام تصمیم گرفتم رها کنم تا ببینم چی پیش میاد نمیدونم تصمیم درستیه یا نه .

    1. خوبه. همانطور که گفتید زیاده روی نکنید. لازم نیست مرتب به آدمه بگید من میخوام ازدواج کنم. اگر حرفش پیش آمد بگویید. اگر خواستگاری معرفی شد، او را ببینید. همین. حالا تمرین این هفته را چطور انجام دادید؟

  12. تمرین خوبی بود من فهمیدم تو بیشتر کارهام نقش قربانی رو بازی می کنم و یکیش همین مسئلهازدواج بود که گفتم و موازی با همین تمرین هدف کار کردنم هم نوشتم و تونستم بفهمم که همیشه راههای زیادی هست که بتونم خودم به خودم کمک کنم و یاد گرفتم قبل از راه حل ابتدا مسئله را خوب بنویسم بنظر مسئله هر چقدر واضح تر نوشته بشه راه حل راحت تر و منطقی تر پیدا میشه . پرسش ها را بدون قضاوت دیگران پاسخ بدهیم .
    میشه گفت خجالت و کمبود اعتماد بنفس هم یکی از علت هایی که فرد نقش قربانی رو بازی می کند .
    ممنون میشم به این سوال هم پاسخ بدهید .

  13. خیلی ممنون ،اینکه خجولی و نداشتن جسارت عاملی است که باعث میشه شخص نقش قربانی رو بازی کنه در اصل سوالم این است که شخصی که نقش قربانی را بازی میکند به خاطر یک سری عوامل است مثل نداشتن اعتماد به نفس است .یعنی من خودم فکر میکنم بخاطر تداشتن جسارت بیشتر مواقع نقش قربانی رو بازی میکنم و اگه سعی کنم جسارت و شهامت و قاطعیت و یاد بگیرم نقش قربانی از زندگیم حذف میشه .
    ممنون

    1. خیر. احساس قربانی بودن یک شیوه تفکر است: نپذیرفتن مسئولیت تجربه های خود و تقصیر را گردن دیگران انداختن و انتظار داشتن از دیگران که مطابق میل او باشند و در خدمت او. مثل یک کودک که گریه می کند و دیگری باید بدود و او را تر و خشک کند.
      کودک در مراقبت از خود ناتوان است و دیگران باید از او مراقبت کنند و مسئولش هستند، ولی یک بزرگسال باید مسئولیت تجربه های خود را بپذیرد. خوب و بد هرچه در زندگیش پیش می آید، گردن خودش هست.
      البته شما اعتماد به نفس و جسارت ورزی را تقویت کنید، ولی مسئولیت پذیری غیر از این دو است.

  14. سلام خانم دکتر، شنیدم که مریض هستید امیدوارم دیگه خوب شده باشید. یک سوال از حضورتون داشتم. نحوه برخورد با آدمهایی که مسیولیت هیچ کاری رو به گردن نمیگیرند و مدام مارو برای مشکلات سرزنش میکنند چیه؟ من متوجه شدم که آدمی توی روابط نزدیکم هست که که مدام منو برای همه چی سرزنش می‌کنه و خودش رو بی‌تقصیر می‌دونه. روحیه ام رو خراب می‌کنه. قابل کات کردن هم نیست. چیکارش کنم؟ مثلاً مورچه اومده تو خونه تقصیر تو هست، بچه بدنش دونه زده تقصیر تو هست، من مریضم تقصیر تو هست و …‌

    1. این شرایط شما را عصبانی می کند، پس بهترین پاسخ بر اساس مدیریت خشم است. پیشنهاد می کنم به کمک خداحافظ خشم، پاسخ مناسب را پیدا کنید. چرا جواب دیگران برای شما مناسب نیست؟ چون جواب باید بر اساس شخصیت شما و شرایط شما باشد و جواب باید اوضاع را بهتر کند و نه بدتر. پس باید خودتان بسنجید و آن را پیدا کنید.
      شما الان خود را قربانی می دانید، ولی وقتی به کمک مدیریت خشم، شرایط را کنترل کنید، قهرمان زندگی خود می شوید.
      در ضمن، مدیریت خشم به معنای تحمل کردن و حرف نزدن نیست. گاهی اوقات شدت عمل لازم است. همه چیز به شما بستگی دارد.

دیدگاهتان را بنویسید