ساعت طلایی روز

از خواب بیدار میشوم. تمام شب با کابوسی دست و پنجه نرم کردهام. می دانم خوابهای ما دریچه ای به ناخودآگاه مان است و ناخودآگاه ما مملو از تاریکیها و ناشناختههاست. زیر لب زمزمه میکنم: “خدایا این کابوس را به دست تو میسپارم که معمای آن را برایم حل کنی و مرا از تکرار آن […]
افسانه ابر مادرناتنی-3

(بخش دوم را اینجا بخوانید) فرزندان به پدرشان متصل هستند. شما نمیتوانید با مردی صاحب فرزند ازدواج کنید و وانمود کنید او فرزند ندارد. پس در مورد انتظارات خودتان شفاف شوید. از طرفی انتظار نداشته باشید، بچه ده دوازده ساله به خانه مادربزرگش منتقل شود و از زندگی شما حذف شود. انتظار نداشته باشید بچه […]
افسانه ابر مادرناتنی-2

(بخش اول را اینجا بخوانید) مشاوری که قبل از ازدواج شش ماه پیش از او مشاوره گرفته بودم، یک بار نگفت: “این بچه را بیاورید تا من با او آشنا شوم و شرایطش را ببینم.” ولی مرا با یک مشت حرفهای احساسی تحریک کرد که “این ازدواج به نفع پسر است. تو باید اینطوری به […]
افسانه ابر مادرناتنی-1

تا به حال به این موضوع پرداختم که اگر خانم هستید و با مرد خوبی آشنا شدهاید، به خاطر این که فرزند دارد، از ازدواج با او فرار نکنید. البته اگر زیر سی سال دارید، توصیه نمیکنم مادر ناتنی بشوید. اگر بالای سی سال دارید، حتم دارم بلوغ روحی کافی برای ایفای درست این نقش […]