چگونه انتقاد کنیم ولی نرنجانیم؟

در بومهن یک آرایشگاه کوچک دوست داشتنی پیدا کردم. دو تا خواهر نوبتی آن را می‌گردانند. ساعت دوازده وقت داشتم. هنگامی رسیدم، خانمی زیر دست آرایشگر بود. منتظر نشستم. کمی بعد خانم دیگری از راه رسید. از راه رسیده و نرسیده رو به اولی کرد و گفت : –        وا! چرا این ریختی شدی؟ اصلا […]

شنبه قشنگ شما مبارک! آخ جون! اول هفته است!

پاییز قشنگی است، دیروز در رودهن، ما چند دقیقه بارش برف داشتیم. از تهران خبر ندارم.   جای همگی خالی، پنجشنبه همراه هشت تا از دوستان کلاسی نیمه خصوصی در مطب من برگزار کردیم. خدا را شکر هر هشت نفر راضی و خوشحال از آنچه آموختند، راهی خانه خود شدند. وقتی می‌بینم چشم‌ها از یادگیری […]

سه شنبه با خودم:)

روز سه شنبه را به کلی تعطیل کردم. کلی کار نیمه تمام و در دست اجرا داشتم، ولی دیدم دارم بدجوری کم می‌آورم. باید روند زندگی‌ام را کند کنم. به همین دلیل منتظر نشدم که یک روزی بیکار بشوم، بلکه آگاهانه و داوطلبانه کارهایم را معوق گذاشتم تا روح، جسم و ذهنم را تر وتازه […]

گیس گلابتون، دست به یقه با تکنولوژی!

خانه پدری من در شهرک غرب، خانه زیبایی است، ولی ۲۵ سال پیش ساخته شده و از بسیاری از فناوری‌های جدید خانه سازی بی بهره است. مثل آسانسور، چراغ‌های حسگر، پنجره دوجداره. از وقتی ازدواج کردم هم در خانه نوساز اقامت نداشتم. به همین دلیل باز هم با چنین تکنولوژی هایی بیگانه مانده بودم.   […]