من اکنون عاشق زندگی هستم

به نام یزدان پاک   من اکنون عاشق زندگی هستم   سه سال از ازدواجم و یک سال از مادر شدنم می گذشت.وقتی برای خودم نداشتم…احساس می کر دم بر زندگیم کنترلی ندارم .احساس می کردم محدود هستم .خواسته ها و انتظارات زیادی از شوهرم داشتم و اگر نمی توانست برآورده کند ناراحت می شدم […]

قصه نامگذاری من

به نام خدا روزی روزگاری در شهری زن وشوهری عاشقانه زندگی میکردن.این 2زوج فرزند پسری به نام مجتبی داشتن وهفت ماه بودکه خداوند فرزند دیگری به انهاهدیه کرد.وبه علت همه گیرنبودن سونوگرافی جنسیت بچه مشخص نبود.فرزنددوم این خانواده هنوزبه دنیانیامده بود که والدینش به همراه بدربزرگ ومادربزرگنش عازم مشهدمقدس میشوند.وقتی به شهرمشهدمیرسند مسافرخانه درحوالیه حرم […]

آهو در آغل گوسفندان

یه روزی یه آهو در آغلی از گوسفندان بدنیا آمد. رفتار و کردار و منشش با گوسفندان متفاوت بود؛ ولی از آنجا که همگی آنجا گوسفند بودند پس او همیشه محکوم بود و بهش لغب “آهوی خرفت” را دادند. ولی چیزی درون آهو کوچولو فریاد میزد ” حتی اگر اشتباه هم باشی؛ ولی تو همین […]

خبر خوب:)

  یک خبر خوب از یکی از دوستان نازنین ما      سلام به گیس گلابتون عزیزم خواستم بهتون خبربدم که نیمه شعبان مراسم عقدم بود.مانع ذهنی من شاید چیزی بود که فقط با خریداین کتاب (ازدواج مثل آب خوردن آسان است!) برطرف شد.یعنی همون قدم اول که خودم بدونم و بپذیرم که الان میخوام […]