گیس ممدلی سوار اسب می شود!-2

بخش اول را اینجا بخوانید از اصطبل بیرون آمدیم و به سمت مانژ رفتیم. باشگاه دو تا مانژ داشت. مانژ را بر وزن فاعل بخوانید. مانژ همان زمینی است که اسب و اسب سوار در آن دور می زنند و تمرین می کنند و تعلیم می بینند. در یک مانژ سه تا کودک ده دوازده […]

گیس ممدلی سوار اسب می شود!-1

خواننده عزیزی با نام “م” نوشته بود: “گیس ممدلی با اسب به فرنگ می رود!” خدا حفظت کند. آنقدر به این جمله خندیدم که نگو! با الهام از جمله بامزه او، این عنوان را اتنخاب کردم. گفته بودم که می خواستم تولد امسالم با برای خودم بیادماندنی کنم. به همین دلیل تصمیم گرفتم تجربه ای […]

رستوران باصفا

پانزده شانزده سال پیش، دوستی از رستورانی تعریف کرد. شماره تلفن آن را به من داد. به رستوران تلفن کردم. روی پیامگیر پیغام گذاشتم. به من تلفن شد. اسم خودم و معرف را گفتم و میز رزرو کردم. یک شماره رزرو دریافت کردم. یک رستوران و این همه دنگ و فنگ؟! چه چیزی در انتظارم […]

تشکرنامه

از همسر عزیزم هزاران تشکر می کنم که  سالروزی زیبا و بیاد ماندنی برایم فراهم آورد: پنجشنبه رستوران گیاهی آناندا، جمعه اسب سواری و ده برقان. تولد امسال خود را همیشه به یاد خواهم داشت، روزی که جفت چهار عمرم تمام شد و قدم به چهل و پنج سالگی گذاشتم. خدا را صدها مرتبه شکر […]