نمره انشا

ملیسا برای من نوشت که می توانم نویسنده خوبی باشم و شاید کار اصلی من از روز ازل همین بوده است. خواندن این کامنت آه از نهاد من برآورد. خاطره ای تلخ از عمق وجودم بیرون کشیده شد. خاطره ای که با مهارت آن را از خ.دم پنهان کرده بودم. آن را می نویسم که […]
ماجراهای گیس گلابتون و خودش و خودش!

آقای شوشو برای شرکت در نمایشگاه دارویی به دوبی رفته است. پسر هم خانه مادربزرگش مهمان است. من هم به خودم دو روز مرخصی توپ دادم. حالی به حولی! حالا حال و حول من چیست؟! هر دو روز تلفن را از پریز کشیدم. موبایل را سایلنت کردم. اینترنت را قطع کردم. روز […]
وقتی یک مرد، زنی را دوست داشته باشد-2

وقتی یک مرد، زنی را دوست داشته باشد، او را تامین می کند. مردها برای نامزد خود هدیه می خرند. مردها همسر خود را تامین می کنند. مردها درآمد خود را براحتی خرج زن و بچه شان می کنند. همه جای دنیا همین است و همین خواهد ماند. البته که در قرن بیست و یکم […]
کتاب، دوست همیشگی من

عاشق مطالعه هستم. از پنج سالگی کتاب خواندن را شروع کرده ام. تندخوانم. نوشته ها را می بلعم. بعضی از کتابها را ده تا ده تا می خرم تا هدیه بدهم. آن دیوانه ای که در هر مناسبتی کتاب هدیه می کند…بله…من هستم… بعضی کتابها عصاره معرفت هستند. انگار خروارها کتاب و دانش و معرفت […]