یک روز شلوغ-2

بخش اول را اینجا بخوانید به راه می افتم. بزرگراه حکیم را با دنده یک طی می کنم. یک ساعت طول می کشد تا به محل دلخواه می رسم. پس از پانزده دقیقه گشتن، جای پارک پیدا می کنم. از این پس باید وارد منطقه طرح بشوم. پس سوار تاکسی می شوم. میدان انقلاب […]
یک روز شلوغ-1

به محض بیدار شدن، به آشپزخانه می روم. در فریزر را باز می کنم، بسته حاوی سه ران مرغ یخزده را در می آورم. مرغها را داخل دیگ می اندازم. قدری آب، نمک، شکر، دو مشت آلو، یک قاشق رب گوجه فرنگی به آن اضافه می کنم. زیر دیگ را روشن می کنم. شعله را […]
برف؟!

امروز صبح، همسرم داشت لباس می پوشید و من هنوز در تختخواب بودم و خودم را زیر پتو به خواب زده بودم. همسرم گفت: “گیس گلابتون! زمین سفید شده است. چه برفی آمده است!” کلی با هم سر این شوخی بامزه خندیدیم. او رفت و من از جا بلند شدم و پرده اتاق را کنار […]
کتاب افتخار
من هرگز کارتهای آفرین و صد آفرین و تقدیرنامه هایم را نگه نداشتم. همه را دور ریختم. معدل دیپلم یا رتبه کنکورم را دقیق به یاد ندارم. نمی دانم با چه نمره ای از دانشگاه فارغ تحصیل شدم یا رزیدنتی قبول شدم یا بورد گرفتم. بیمارانم برایم شعر گفتند، دور ریختم. بیمارانم در روزنامه از […]