مهر ۱۴۰۴

مهر ۱۴۰۴ سهشنبه – اول مهر در آخرین روز شهریور، سر معامله آپارتمان بودم که آقای شوشو خبر داد، پسرمان مسموم شده. من باعجله جلسه را ترک کردم. مادرم را به خانهمان رساندم، همسرم را سوار ماشین کردم و بهطرف خانه پسرم گازیدم. خانه او یک خیابان با ما فاصله دارد. آپارتمانش طبقه چهارم است […]
بابلسر – پاییز ۱۴۰۴

سهشنبه ۲۲ مهر هشت صبح بیدار شدم، ولی کارهایم را به دل استراحت انجام دادم. ساعت ده از خانه بیرون زدیم. از جاده هراز راهی شدیم. فقط سه ساعت رانندگی بود و بهنوبت رانندگی کردیم. وسط راه در یک رستوران تروتمیز (متأسفانه اسم آن را ندیدم) صبحانه خوردیم: نیمرو و سرشیر و عسل با نان […]
جشن عقد شاهپسرم

پنجره باز و نسیم خنکی صورتم را نوازش میکند. بوی ادوکلن همسرم در اتاق پیچیده و من با ولع این رایحه را به مشام میکشم. ساعت ۹:۳۰ صبح پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۴ دو شب پیش جشن عقد پسرم بود. خاطرات شیرین آن شب را مزه مزه میکنم و کنار هم میچینم تا یکپارچه شود. […]
شهریور ۱۴۰۴

اول شهریور- شنبه امروز به خاطر گرمای هوا و بین التعطیلین بودن، تعطیل است. هفته پیش کارگر نداشتم. گرد نازکی روی وسایل خانه نشسته است. گردگیری کردم، کابینتهای آشپزخانه را دستمال کشیدم، کف آشپزخانه را تی زدم و توالت را نظافت کردم. جمعاً یک ساعت طول کشید. دیشب همسرم برای امروز ناهار، خوراک مرغ پخت. […]