من، باغ، نوشتن

پنجشنبه: امروز قرار است اولین محموله دارویی را به داروخانه تحویل بدهند. وقتی من و همسرم به داروخانه می رسیم، اولین بار دارویی رسیده است و جعبه های دارو در محوطه داروخانه پخش و پلا هستند. سه تا نسخه پیچ دارند داروها را مرتب می کنند. قدری می نشینم. بوی داروخانه را دوست دارم. ولی […]

زمین زیبا

می گویند که زمین “مونث” است. من باور دارم هر زنی تکه ای از سیاره زمین را در وجود خود دارد.  به عنوان یک زن، می بینم که تغییرات زمین روی بدنم تاثیر می گذارد. به عنوان یک زن متوجه شده ام وقتی با گذر فصل ها هماهنگ هستم، تنی سالم تر و روحیه ای […]

باز هم ارشاد

روز چهارشنبه برای ارائه کتاب چاپ شده “ازدواج مثل آب خوردن آسان است!” به ارشاد رفتم. گفته بودند که باید فرم را تایپ کنم. من ماشین تحریری سراغ ندارم، به همین دلیل پرسیده بودم که کجا می توانم این کار را انجام بدهم؟ راهنمایی کرده بودند که کافی نتی نزدیک ساختمان ارشاد، فرم را در […]

داستان چاپ و پخش کتاب

من از پنج سالگی دارم کتاب می خوانم. ولی تا وقتی دست به کار ترجمه و چاپ کتاب نزدم، نفهمیده بودم برای هر کتابی که به دست ما می رسد، چقدر زحمت کشیده شده است. وقتی کسی کتاب می نویسد، دو راه در پیش دارد: به یک ناشر معتبر مراجعه کند و اگر آنها تشخیص […]