جی کی رولینگ و گیس گلابتون!

من و همسرم به بازار رفته بودیم. سر ساعت 12 خود را به غذاخوری شرف الاسلام رساندیم. شرف الاسلام خلوت بود . نمی دانم ما زود رسیده بودیم یا روز خلوتی بود. چلوکباب برگ ممتاز و باقالی پلو با ماهیچه سفارش دادیم. همسرم خواست کارت بکشد ولی غذاخوری کارتخوان نداشت. آدرس دستگاه خودپرداز را پرسید. […]

ما برگشتیم! یا بازگشت پیروزمندانه گیس گلابتون و خانواده معظم!

ساعت پنج و نیم صبح از خانه حرکت کردیم. ساعت هشت و نیم صبح برگشتیم. از آبعلی که رد شدیم و به سربالایی جاده هراز رسیدیم، ماشین ها کیپ تا کیپ در جاده ایستاده بودند. ما هم با احترام کامل دور زدیم و برگشتیم. دوغ آبعلی و ماست پرچرب خریدیم و صبحانه را در یک […]

برنامه ریزی برای تعطیلات

من دلم نمی خواست شمال بروم. از طرفی دعوت شده بودیم و یک جورهایی وظیفه خانوادگی محسوب می شد. آقای شوشو سه شنبه ازم پرسید: – گیس گلابتون! حالا راستی راستی راضی هستی که برویم شمال؟ – شمال را که خیلی دوست دارم ولی ترجیح می دادم جایی را کرایه کنیم تا خانه مردم هوار […]