ماجراهای تیر 1401

ماه تیر 1401 خوش گذشت. تقریباً هر هفته طبیعت‌گردی داشتیم. دریاچه سیاهرود و دریاچه سله بن ، دشت پرگل کلفور، آبشار ورسک، جاده زیبای آلاشت و پارک جنگلی جوارم را دیدیم. همه را برایتان تعریف کردم غیر از پارک جنگلی جوارم. تعریف این پارک جنگلی را زیاد شنیده بودم. می‌گفتند زیباست. می‌گفتند تعدادی کلبه چوبی […]

آخرین روز تابستان 1401

  دو سه ماهی بود که از گروه طبیعت‌گردی‌مان خبری نبود. من و آقای شوشو هر هفته سری به درکه می‌زدیم و از گروهمان قطع امید کرده بودیم. یک روز چشممان به جمال پیامی در واتساپ روشن شد. بعععععله! قرار بود آخرین روز تابستان به روستای نوا و دشت آزو برویم. وسط قرارومدار، واتساپ قطع […]

عروسی نوه عمو جان

  هفتم مهر 1401، نوه عمو جانم عروس شد. عمو قلب بزرگی داشت و همه را دوست داشت، ولی این عروس خانم و خواهرش را خیلی خیلی دوست داشت. نوه‌هایش را می‌انداخت داخل جیپ و می‌زد به دل جاده. سه‌نفری چه سفرهایی رفتند و چه خاطرات شیرینی ساختند. کاش بود و عروس شدن او را […]

پیک نیک در کنار حبله رود

وقتی در عروسی نوه عمو جان بودیم، با گروه طبیعت‌گردی قرار یک پیک‌نیک را گذاشتیم. من، والدین و خواهرم را هم دعوت کردم که با استقبال خوبشان روبرو شد. هر چه به روز پیک‌نیک نزدیک‌تر شدیم، افراد بیشتری قرار را لغو کردند. ماندیم هفت نفر: من و آقای شوشو، والدین من و خواهرم، پسرعمه و […]