خرداد ۱۴۰۴

خرداد ۱۴۰۴ اول خرداد – پنجشنبه همراه دوست بهتر از گلم در کوچهپسکوچههای دماوند قدم زدم و سپس به کافه رفتیم و موهیتو نوشیدیم. حیف که مدت این معاشرت بسیار کوتاه بود، فقط دو ساعت. خیلی خوش گذشت… خیلی … در راه برگشت به خانه، باک بنزین را پر کردم و ماشین را به کارواش […]
لاویج و نور تیر – ۱۴۰۴

دوشنبه ۱۶ تیر اسباب و اثاثیه را بستیم. عروسم برای ناهار کتلت درست کرد. چه کتلتی! بهبه! حظ کردم. کتلتها را با ولع بلعیدیم و پس از جمعوجور، راهی جاده هراز شدیم. من و همسرم بهنوبت رانندگی کردیم تا به چمستان رسیدیم. هوا تاریک شده بود. چشمهای من آستیگمات است و رانندگی در شب برایم […]
تیر ۱۴۰۴
یکشنبه اول تیر دیشب زود خوابیدم و دیر بیدار شدم. ده صبح بهزحمت چشمانم را باز کردم. دلم نمیخواست از رختخواب بیرون بیایم. نگاهی به موبایل کردم و دیدم پسرم یادداشتی برایم فرستاده. آن را خواندم: حمله به فرودو با هفت بمب ۱۳ تنی انجام شده. ۹۱ کیلو هزار مواد منفجره. خواب از […]
خامه کشی کیک – گامبهگام

من سال ۱۳۹۸ پختن نان و کیک را شروع کردم. دوستانی که از قدیم همراهم هستند، به خاطر میآورند که چقدر نان و کیک خراب کردم و دور ریختم تا بالاخره دستم راه افتاد. الان مدتی است که دارم تزئین و خامه کشی کیک را یاد میگیرم. با توجه به اینکه فقط برای روزهای تولد […]