باغ طلایی

آقای شوشو جمعه به دیدن مادرش رفت. من هم تصمیم گرفتم به خانه-باغ والدینم بروم. ساعت هفت صبح بیدار می‌شوم تا کارهای سایت را انجام بدهم. آقای شوشو زیر لب غرغر می‌کند:   –        چرا اینقدر زود بیدار شدی؟ –        می‌خواهم از روز جمعه‌ام حسابی لذت ببرم. اول صبح به سایت رسیدگی می‌کنم، تا در […]

کارتون ساختم!!!

سه یا چهار ساله بودم که والت دیزنی را در تلویزیون دیدم. او توضیح داد چطوری کارتون درست می‌کند. والت دیزنی گفت: من روی کاغذ میکی موس را نقاشی می‌کنم. بعد نقاشی را زیر آفتاب می‌گذارم. پس از مدتی میکی موس راه می‌افتد و اینطوری کارتون ساخته می‌شود!   خب… بچه بودم دیگه… فوری یک […]

سفر اسرارآمیز

آقای شوشو از داروخانه به من تلفن کرد و گفت: برای سیزده آبان، وسایلت را جمع کن که می‌خواهیم به سفر برویم. بهت نمی‌گویم قرار است کجا برویم. آخ جون! من عاشق سورپریز هستم. نگو قرار است کجا برویم، فقط بگو برای چه آب و هوایی لباس بردارم.   چند روز بعد آقای شوشو به […]

اکو کمپ متین آباد

آقای شوشو از داروخانه به من تلفن کرد و گفت:   برای سیزده آبان، وسایلت را جمع کن که می‌خواهیم به سفر برویم، ولی نمی‌گویم کجا! آخ جون! من عاشق سورپریز هستم. نگو قرار است کجا برویم، فقط بگو برای چه آب و هوایی لباس بردارم.   چند روز بعد آقای شوشو به خانه آمد […]